زید بن ارقم انصاری
| اطلاعات فردی | |
|---|---|
| نام کامل | زید بن ارقم بن زید بن قیس بن نعمان بن مالک خزرجی انصاری |
| سرشناسی | صحابه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، از راویان حدیث غدیر |
| تولد | در مدینه |
| وفات | سال ۶۸ قمری (در کوفه) – به قولی ۶۵ یا ۶۶ |
| محل دفن | کوفه (عراق) |
| خویشان سرشناس | ارقم (پدر) |
| اطلاعات علمی | |
| استادان | پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله |
| شاگردان | راویانی همچون احمد بن حنبل، نسائی، حاکم نیشابوری (به واسطه) |
| اطلاعات فرهنگی | |
| علت شهرت | گزارش سخن عبدالله بن ابی (نزول سوره منافقون)، راوی حدیث غدیر، شرکت در جنگ صفین، اعتراض به ابن زیاد پس از عاشورا، روایت قرائت قرآن توسط سر امام حسین علیه السلام |
زید بن ارقم انصاری خزرجی، صحابه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و از یاران امیرالمؤمنین علیه السلام است که در نوجوانی اسلام آورد و در چندین غزوه حضور یافت. وی به دلیل گزارش سخنان منافقانه عبدالله بن ابی به پیامبر صلی الله علیه وآله، زمینه نزول سوره منافقون را فراهم آورد و از راویان مشهور حدیث غدیر خم بهشمار میرود. پس از شهادت رسول خدا، زید در زمره یاران امام علی علیه السلام قرار گرفت و در جنگ صفین در رکاب ایشان جنگید. همچنین اعتراض علنی او به عبیدالله بن زیاد پس از واقعه عاشورا و روایت قرائت قرآن توسط سر مطهر امام حسین علیه السلام، از وقایع ثبتشده در تاریخ است که جایگاه رجالی و سیاسی او را برجسته میسازد.
زندگینامه
زید بن ارقم بن زید بن قیس بن نعمان بن مالک از قبیله خزرج و از انصار است.[۱] درباره کنیه او اختلاف است و عناوینی چون ابوسعد، ابوانیسه، ابوعمرو، ابوعامر، ابوسعیده، ابن عدی، ابوعماره، ابوحمزه و ابوانیس برای او ذکر شده است.[۲] تاریخ دقیق تولد او مشخص نیست و سال وفاتش نیز مورد اختلاف است؛ ابن سعد، حاکم نیشابوری و ابن عبدالبر، وفات او را در کوفه در سال ۶۸ قمری دانستهاند و برخی سالهای ۶۵ یا ۶۶ را نیز ذکر کردهاند.[۳]
در عصر پیامبر صلی الله علیه وآله
زید بن ارقم در نوزده جنگ شرکت داشت و در هفده غزوه همراه رسول خدا صلی الله علیه وآله بود. نخستین غزوه او، بنیمصطلق بود و به دلیل کمی سن، در بدر و احد حضور نیافت.[۴] مهمترین رویداد زندگی او در عصر پیامبر صلی الله علیه وآله، گزارش سخنان عبدالله بن ابی، رئیس منافقان، بود که پس از درگیری مهاجر و انصار بر سر آب، گفته بود: «به خدا سوگند اگر به مدینه بازگردیم، عزیزان (انصار) مهاجران زبون را از آنجا بیرون خواهند کرد.» زید این سخن را به پیامبر صلی الله علیه وآله گزارش داد. عبدالله بن ابی سخن خود را انکار کرد و انصار نیز از او حمایت کردند و زید را به خطا در نقل متهم ساختند. در این هنگام، سوره منافقون نازل شد و آیه ۸ آن، سخن عبدالله را بازگو کرد: «یَقُولُونَ لَئِن رَّجَعْنَا إِلَی الْمَدِینَةِ لَیُخْرِجَنَّ الْأَعَزُّ مِنْهَا الْأَذَلَّ».[۵]
پس از شهادت پیامبر صلی الله علیه وآله
زید بن ارقم از نخستین کسانی بود که پس از شهادت پیامبر صلی الله علیه وآله، به امام علی علیه السلام روی آورد.[۶] در واقعه سقیفه، معتقد بود که اگر علی علیه السلام برای خلافت مطرح شود، کسی با او مخالفت نخواهد کرد.[۷] او همراه با امام علیه السلام در جنگ صفین شرکت داشت و از یاران ویژه ایشان بود.[۸]
روایت حدیث غدیر
زید از راویان اصلی خطبه و حدیث غدیر است. راویان بسیاری در منابع معتبر اهل سنت مانند احمد بن حنبل در مسند، نسائی در السنن الکبری و خصائص امیرالمؤمنین علیه السلام، و حاکم نیشابوری در مستدرک، این حدیث را با اسناد گوناگون از او نقل کردهاند.[۹] درباره ماجرای رحبه که امیرالمؤمنین از صحابه خواست شهادت دهند، برخی گفتهاند زید شهادت نداد و امام بر او دعا کرد که کور شود.[۱۰] اما سید محسن امین این نقل را رد کرده و معتقد است که این روایت با براء بن عازب اشتباه شده است؛ زیرا زید همواره علی علیه السلام را بر دیگران برتر میدانست و از یاران خاص او بود.[۱۱]
واقعه عاشورا
از زید بن ارقم دو گزارش مهم درباره کربلا به ثبت رسیده است:
الف) اعتراض به عبیدالله بن زیاد: هنگامی که سر امام حسین علیه السلام نزد ابن زیاد آورده شد و او با چوبدستی به لبهای آن حضرت میزد، زید فریاد برآورد: «ای پسر زیاد! چوبدستی خود را بردار، زیرا من رسول خدا صلی الله علیه وآله را دیدم که لبهای مبارک خود را بر این لبها مینهاد.» سپس با صدای بلند گریست. ابن زیاد او را تهدید به قتل کرد، اما زید ادامه داد: «روزی رسول خدا حسن و حسین را بر زانوان خود نشاند و فرمود: خدایا این دو و مؤمنان صالح را به تو میسپارم؛ اکنون بگو با امانت رسول خدا چه کردهای؟» پس از این گفتگو، زید از مجلس بیرون رفت و هنگام عبور، گفت: «بندهای مالک آزادهای شده است… ای مردم عرب! شما پس از این روز، بردهاید! فرزند فاطمه را کشتید و پسر مرجانه را فرمانروا ساختید.».[۱۲]
ب) قرائت قرآن توسط سر مطهر حسین علیه السلام: زید نقل کرده است که هنگامی که سر امام حسین بر نیزه در کوفه عبور داده میشد، شنید که سر، آیه ۹ سوره کهف را تلاوت میکند: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحَابَ الْکَهْفِ وَالرَّقِیمِ کَانُوا مِنْ آیَاتِنَا عَجَبًا». زید گفت: به خدا سوگند که سر تو از اصحاب کهف شگفتتر است.[۱۳]
جایگاه رجالی
زید بن ارقم در منابع رجالی امامیه و عامه، از صحابه ثقه و مورد اعتماد شمرده شده است. روایات متعدد او در کتب معتبر همچون مسند احمد، سنن نسائی، مستدرک حاکم و معجم طبرانی نقل شده که نشاندهنده جایگاه والای او در حدیث است. شهادت او به حدیث غدیر، حضور در صفین و اعتراض به ابن زیاد، همگی بر تشیع و وفاداری او به اهلبیت علیهم السلام صحه میگذارند.
اتمام حجت زید با غدیر[۱۴]
از نمونههای بارز اتمام حجت و استدلال و یادآوریهای غدیر، مواردی است که توسط خود خداوند و معصومین علیهم السلام و اصحابشان صورت گرفته است. تمام راویانی که در طول هزار و چهارصد سال حدیث غدیر را روایت کردهاند نیز به گونه ای جهاد خود را در مقابله با اهل سقیفه به نمایش گذاشتهاند. یکی از اصحاب معصومین علیهم السلام که با غدیر اتمام حجت نموده زید بن ارقم است:
۱. زید بن ارقم کسی بود که در روز غدیر شاخههای درختان را بالای سر پیامبر صلی الله علیه و آله نگه داشته بود تا حضرت هنگام خطبه در سایه باشد. طبعاً هنگام معرفی و بلند کردن امیرالمؤمنین علیه السلام توسط پیامبر صلی الله علیه و آله از نزدیک بلکه نزدیک تر از همه شاهد ماجرا بود. او کسی است که متن کامل خطبه مفصل پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیر را به خاطر سپرد و آن را حفظ کرد و برای نسلهای آینده بازگو نمود.[۱۵]
۲. خلافت ظاهری امیرالمؤمنین علیه السلام حساسترین روزهایی بود که غدیر میرفت تا جان تازه ای به خود بگیرد و محتوای بلند آن از زبان صاحب غدیر بیان شود. نسلی که ۲۵ سال از غدیر فاصله داشتند و خفقان علمی و اقدامات وحشیانه علیه غدیر میرفت تا نسل جدید را کاملاً از آن بیخبر نماید و از صفحه اعتقادش پاک کند. از سوی دیگر عده ای فتنه گر - که باقیماندگان سقیفه بودند - دست به اقدامات مخرب میزدند و شایع میکردند که علی بن ابی طالب درباره مقدم بودن خود در خلافت و فضیلتش بر دیگران دلیلی ندارد.
در شرایطی که صاحب غدیر برای احیای آن آستین بالا زده بود، نیاز به عده ای از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله از حاضرین در غدیر بود که مؤید او باشند و به حضور خود در آن ماجرا شهادت دهند. در چنین شرایطی امیرالمؤمنین علیه السلام مجلسی در میدان بزرگ کوفه - که مقابل مسجد کوفه و دارالاماره قرار داشت - تشکیل دادند و منبری در آنجا نصب کردند و مردم جمع شدند.
این مجلس فقط برای شهادت دادن کسانی بود که ۲۵ سال پیش در غدیر حضور داشتند و اکنون میبایست در پیشگاه ملت به پا خیزند و آنچه به چشم خود دیدهاند بازگو کنند. حضرت از فراز منبر فرمودند: به خدا قسم میدهم باقیماندگان از کسانی که پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدهاند، و در روز غدیر خم در بازگشت از حجةالوداع از آن حضرت شنیدهاند که درباره من - در حالی که دستان مرا بلند کرده بود - فرمود:
«مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ، أللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ وَ أَحَبَّ مَنْ أَحَبَّهُ». قسم میدهم هرکس این واقعه را حاضر بوده و به چشم خود دیده و بگوش خود شنیده برخیزد و شهادت دهد. پس از این کلام حضرت، عده زیادی که حداقل سی نفر ذکر شدهاند برخاستند و آنچه دیده بودند بازگو نمودند و شهادت خود را نسبت به آن اعلام کردند.
امیرالمؤمنین علیه السلام دیدند چند نفر از اصحاب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای شهادت برنخاستند، و گویی سکوت آنان توجه مردم را جلب کرده بود؛ لذا فرمودند: در جلوی این منبر چهار نفراز اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله هستند (که از آنها انتظار شهادت دادن میرود) که عبارتند از انس بن مالک و براء بن عازب و اشعث بن قیس و خالد بن یزید. سپس رو به آنان کرده فرمودند: شما در غدیر حاضر بودهاید چرا برنمیخیزید و شهادت نمیدهید؟ گفتند: سنّ ما بالا رفته و فراموش کردهایم!!!
حضرت رو به انس بن مالک کرده فرمودند: ای انس، اگر از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدهای که فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ» و امروز برنمیخیزی برای من به ولایت شهادت دهی، از دنیا نروی مگر آنکه به بَرَص (پیسی) مبتلا گردی که نتوانی آن را پنهان کنی.
و تو ای اشعث، اگر از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدی که میفرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ، أللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ»، و امروز برای من به ولایت شهادت نمیدهی، از دنیا نروی مگر آنکه خداوند چشمانت را کور کند.
و اما تو ای خالد بن یزید، اگر از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدهای که میفرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ، أللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ» و امروز به ولایت برای من شهادت نمیدهی، خدا تو را به مرگ جاهلیت بمیراند.
و اما تو ای براء بن عازب، اگر از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدهای که میفرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ، أللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ»، و امروز به ولایت من شهادت نمیدهی، خدا تو را در همانجایی که از آن هجرت کردهای (یعنی یمن) بمیراند.
این چهار نفر هر یک به نفرین امیرالمؤمنین علیه السلام مبتلا شدند. انس بن مالک در پیشانیش لکّه پیسی پیدا شد که هر قدر عمامه را پایین میآورد نمیتوانست آن را پنهان کند. اشعث بن قیس هم کور شد. خالد بن یزید هم طبق مراسم جاهلیت به خاک سپرده شد، و براء بن عازب از طرف معاویه حکومت یمن یافت و در همانجا - که وطن اصلی او بود و از آنجا به مدینه هجرت کرده بود - از دنیا رفت.
چهار نفر دیگر هم بودند که برای شهادت برنخاستند و حضرت هر یک از آنان را نیز نفرینی کرد که مبتلا شدند: زید بن ارقم، جریر بن عبدالله بجلی، یزید بن ودیعه، عبدالرحمن بن مدلج.
شخصی مانند زید بن ارقم که در غدیر بالای سر پیامبر صلی الله علیه و آله شاخههای درختان را بالا گرفته بود تا هنگام سخنرانی به آن حضرت برخورد نکند و این مقدرا به پیامبر صلی الله علیه وآله نزدیک بود در موقعیت حساسی نیاز به شهادت او درباره غدیر بود. در کوفه امیرالمؤمنین علیه السلام از او خواست تا برخیزد و درباره غدیر در پیشگاه مردم شهادت دهد. ولی او برنخاست و شهادت نداد و ادعا کرد غدیر را فراموش کرده است!!
این هشت نفر دنباله ماجرای حارث فهری بودند که در روز غدیر در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله رسماً عذاب الهی را درخواست کرد و آیه «سأل سائل بعذاب واقع» نازل شد و خداوند با فرستادن سنگ و صاعقه آسمانی و هلاک او بر همگان ثابت کرد که غدیر ریشه الهی دارد و خدا پشتیبان آن است.
پس از ۲۵ سال همان ماجرا به گونه ای دیگر تکرار شد و اینان با اینکه خود را در حضور صاحب غدیر امیرالمؤمنین علیه السلام میدیدند و میدانستند دروغ میگویند و نیز میدانستند که نفرین علی بن ابی طالب علیه السلام چوب الهی است و یقیناً بر سرشان خواهد خورد، ولی با این همه کتمان کردند و لب به شهادت نگشودند.
به فاصله بسیار کمی که به دعاهای امیرالمؤمنین علیه السلام مبتلا شدند و خداوند عذابش را مانند عذاب حارث فهری بر سرشان فرستاد، بار دیگر بر همگان ثابت شد که غدیر پشتوانه الهی دارد. وقوع این ماجرا در موقعیت حساسی بود که نیاز مبرم به شهادت چنین افرادی بود، و اکنون که شهادت ندادند، خداوند گواهی داد که اینان دروغ میگویند و غدیر و صاحب غدیر راست میگوید و این گونه خداوند حجتش را بر مردم تمام کرد.[۱۶]
شخصی مانند زید بن ارقم باید بارها ماجرای غدیر را نقل کرده و برای آن شهادت میداد. در حساسترین موقعیتی که نیاز به گواهی او بود از این اقدام سرباز زد، و آن روزی بود که در کوفه امیرالمؤمنین علیه السلام از او و چند نفر دیگر خواست تا برخیزند و درباره غدیر به آنچه با چشم خود دیده و با گوش خود شنیدهاند شهادت دهند. با آنکه هیچ شرایط تقیه و نگران کننده ای نبود و عده ای هم برخاستند و شهادت دادند، ولی او برنخاست و شهادت نداد! در آنجا امیرالمؤمنین علیه السلام او را نفرین کرد و از مجلس بیرون نرفته چشمانش کور شد، و این معجزه چنان درباره او معروف شد که هر جا میرفت به عنوان نفرین شده امیرالمؤمنین علیه السلام او را نشان میدادند. او هم قسم یاد کرد از آن پس هر کس درباره غدیر بپرسد آنچه دیده و شنیده را بیان کند و شهادت دهد.[۱۷]
۳. برادر زید بن ارقم میگوید: روزی با زید نشسته بودیم که اسب سواری نزدیک آمد که حال سفر از او هویدا بود. سلام کرد و پرسید: زید بن ارقم در میان شماست؟ زید گفت: من هستم، چه میخواهی؟ آن مرد گفت: نمیدانی از کجا آمدهام؟ گفت: نه. گفت: از فسطاط مصر آمدهام تا حدیثی را که از پیامبر صلی الله علیه و آله بیاد داری از تو سؤال کنم. زید گفت: کدام حدیث؟ مرد گفت: حدیث غدیر خم درباره ولایت علی بن ابی طالب علیه السلام.
زید تفصیلی از ماجرای غدیر را بیان کرد و از جمله گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله بر فراز منبر در غدیر فرمود: ای مردم چه کسی صاحب اختیارتر بر شما از خودتان است؟ گفتند: خدا و رسولش. فرمود: خدایا شاهد باش و تو ای جبرئیل شاهد باش. و این را سه بار تکرار فرمود. سپس دست علی بن ابی طالب علیه السلام را گرفت و او را به سوی خود بلند کرد و فرمود: «أللَّهُمَّ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ، أللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ». و این را نیز سه مرتبه فرمود. سپس فرمود: آیا شنیدید؟ گفتند: آری به خدا قسم. فرمود: اقرار هم کردید؟ گفتند: آری. حضرت فرمود: خدایا شاهد باش و تو ای جبرئیل شاهد باش.[۱۸]
۴. عطیه عوفی میگوید: به زید بن ارقم گفتم: داماد من از قول تو درباره علی بن ابی طالب ماجرای غدیر را نقل کرده و من دوست دارم از خودت بشنوم. زید گفت: هنگام ظهر بود که پیامبرصلی الله علیه وآله بیرون آمد و سپس در حالی که بازوی علی بن ابی طالب را گرفته بود گفت: ای مردم، آیا قبول دارید من نسبت به مردم صاحب اختیارتر از خود آنانم؟ گفتند: آری. فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه.[۱۹]
ثبت مکتوب غدیر به نقل زید بن ارقم[۲۰]
در زمانهایی که تدوین و کتابت حدیث و معارف دین از طرف سقیفه رسماً ممنوع اعلام شده بود، و در زمانهایی که هنوز نوشتن به رواج امروزی نبود، امامان غدیر علیرغم شرایط دشوار تقیه اَبعاد مختلف واقعه غدیر را برای اصحابشان میفرمودند و آنان در نوشتههای خود به صورت حدیث ثبت میکردند. این اقدام در واقع ریشه فرهنگ سازی غدیر است که شامل تعالیم و معارف و استدلالها و تاریخچه آن بوده و به صورت میراث غدیر به نسلهای فرهنگ ساز غدیر منتقل شده، تا آموزههای اصیل خود را از دست ندهند.
آنچه امروز از حدیث و تاریخ غدیر به دست ما رسیده ثمره همان نوشتهها و مجموعههای تدوین شده در خفا از چشم سقیفه است، که میراث مکتوب غدیر را به دست ما رسانده است:
در بین آثار نوشتاری بر جای مانده از دوران معصومین علیهم السلام ور در کنار اولین اثر مکتوب یعنی «کتاب سلیم بن قیس الهلالی»، دومین اثر از دوران معصومین علیهم السلام درباره غدیر متن کامل خطبه آن است، که از یک سو امام باقر علیه السلام و از سوی دیگر حذیفة بن یمان و زید بن ارقم دو صحابی پیامبر صلی الله علیه وآله آن را نقل کردهاند؛ و از نقل آنان ثبت نوشتاری شده است. با توجه به عدم امکان چاپ و نشر در آن عصر، این دو اقدام در حد خود بسیار مهم و فوقالعاده بوده، و ثمره شیرین آن تا امروز سازنده فرهنگ پر محتوای غدیر است.
خطبه کامل غدیر به روایت زید بن ارقم[۲۱]
خوشبختانه متن مفصل و کامل خطبه غدیر در نُه کتاب از مدارک معتبر شیعه که هماکنون در دست میباشد و به چاپ هم رسیده، با اسناد متصل نقل شده است. روایاتِ این نُه کتاب به سه طریق منتهی میشود.
یکی از این سه طریق به روایت زید بن ارقم است که با اسناد متصل در چهار کتاب «العُدَد القویّة» تألیف شیخ علی بن یوسف حلی،[۲۲] «التحصین» تألیف سید ابن طاووس،[۲۳] و «الصراط المستقیم» تألیف شیخ علی بن یونس بیاضی،[۲۴] و «نهج الایمان» تألیف شیخ علی بن حسین بن جبر،[۲۵] هر دو به نقل از کتاب «الولایة» تألیف مورخ طبری روایت شده است.
عین سند از این قرار است:
قال السید ابن طاووس فی کتاب «التحصین»: قال الحسن بن أحمد الجاوانی فی کتابه «نور الهدی و المنجی من الردی»: عن أبی المفضل محمد بن عبدالله الشیبانی، قال: أخبرنا أبوجعفر محمد بن جریر الطبری و هارون بن عیسی بن سکین البلدی، قالا: حدثنا حمید بن الربیع الخزّاز، قال: حدثنا یزید بن هارون، قال: حدثنا نوح بن مبشَّر، قال: حدثنا الولید بن صالح، عن إبن إمرأة زید بن أرقم و عن زید بن أرقم.
برای توضیح بیشتر مراجعه شود به عنوان: سند خطبه غدیر.
خیمه زید در غدیر[۲۶]
در روز نوزدهم ذی الحجة سال دهم هجری و پس از خطبه غدیر مراسم سه روزه بیعت همگانی همچنان ادامه داشت، و هر گروه از مردم که بیعت میکردند به خیمههای خود بازمیگشتند. منافقین نیز در خیمههای خود جمع شده بودند و از آن همه سربلندی غدیر که خط نفاق را خرد میکرد و پیش میرفت، اظهار تأسف و نگرانی میکردند و اسرار دل خود را برای یکدیگر بازگو میکردند.
کمکم شب فرا رسید و ادامه برنامه بیعت به فردا موکول شد و پس از نماز مغرب و عشا مردم به خیمههای خود بازگشتند تا استراحت کنند. آن شب خیمه زید بن ارقم و حذیفه یمانی کنار خیمه منافقین قرار داشت. آنان سخنِ سه نفر از منافقین را از خیمه مجاور شنیدند که میگفتند: «به خدا قسم محمد احمق است اگر فکر میکند کار خلافت بعد از او برای علی به نتیجه خواهد رسید» !! و نیز سخنان کفرآمیز دیگری گفتند، که صبح آن روز حذیفه سخنانشان را برای پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرد و حضرت هم در مورد آنان افشاگری نمود و آیه ای درباره اشان نازل شد.[۲۷]
بیشتر بخوانید: "حذیفة بن یمان یمانی"
روایت حدیث غدیر[۲۸]
یکی از صحابه که حدیث غدیر را نقل کرده زید بن ارقم انصاری خزرجی (م ۶۶ یا ۶۷ یا ۶۸ ق) است. احمد بن حنبل در سه مورد از مسند خود حدیث غدیر را از زید بن ارقم روایت نموده است. همچنین در مدارک زیر حدیث غدیر را از او نقل کردهاند؛ که بعضاً همراه با بیان ماجرای غدیر یا حدیث ثقلین است، و در بعضی مدارک با چند نقل و اسناد متعدد آمده است:
نسائی در «الخصائص»، دولابی در «الکنی و الاسماء»، مسلم در صحیح خود، بغوی در «مصابیح السنة»، ترمذی در صحیح خود، حاکم در «المستدرک»، عاصمی در «زین الفتی»، حموینی در «فرائد السمطین»، محبالدین طبری در «الریاض النضرة»، ذهبی در «تلخیص» و «میزان الاعتدال».
ابن صباغ مالکی در «الفصول المهمة»، ابن طلحه شافعی در «مطالب السئول»، ابوبکر هیثمی در «مجمع الزوائد»، زرقانی مالکی در «شرح المواهب»، خوارزمی در «المناقب»، ابن عبدالبر در «الاستیعاب». ابوالحجاج در «تهذیب الکمال فی اسماء الرجال».
ابن کثیر شامی در «البدایة و النهایة»، حافظ گنجی شافعی در «کفایة الطالب»، سیوطی در «جمع الجوامع» و «تاریخ الخلفاء» و «الجامع الصغیر»، ابن حجر در «تهذیب التهذیب»، «ریاض الصالحین»، «البیان و التعریف»، «کنز العمال»، طبرانی در «المعجم الکبیر»، طبری در «حدیث الولایة»، «مشکاة المصابیح»، «تذکرة خواص الامة»، احمد در «الفضائل»، محمد بن اسماعیل یمنی در «الروضة الندیة»، حمید محلی در «محاسن الازهار»، ابن مغازلی در «المناقب»، بدخشانی در «نزل الابرار»، آلوسی در «روح المعانی».[۲۹]
شهادت زید برای غدیر[۳۰]
امیرالمؤمنین علیه السلام در زمان عثمان اتمام حجتی در مسجد داشتند و از جمله به غدیر استناد فرمودند. در آنجا زید بن ارقم و براء بن عازب و ابوذر و مقداد و عمار گفتند: ما شهادت میدهیم که سخن پیامبر صلی الله علیه وآله را به یاد داریم که بر منبر ایستاده بود و تو در کنار او بودی و میفرمود:
ای مردم، خداوند به من دستور داده که معرفی کنم امام شما را و آن که بعد از من در میان شما قائم خواهد بود، و وصی خود و جانشینم را، و آن کسی که خداوند در کتابش اطاعت او را بر مؤمنین واجب کرده و اطاعت او را قرین اطاعت خود و من نموده، و شما را در قرآن به ولایت او دستور داده است. من برای معاف شدن در این باره - از ترس اهل نفاق و تکذیبشان - به پروردگارم مراجعه کردم، ولی مرا ترسانید که باید این رسالت را برسانم و گرنه مرا عذاب میکند.
ای مردم، خداوند در کتابش شما را به نماز امر کرده و من آن را برایتان بیان نمودم، و به زکات و روزه و حج دستور داده که آن را هم برای شما بیان و تفسیر نمودم، و به ولایت دستور داده و من شما را شاهد میگیرم که ولایت مخصوص این شخص است - و حضرت دست مبارک را بر علی بن ابی طالب علیه السلام قرار دادند - و سپس برای دو پسرش بعد از او، و سپس برای اوصیاء از فرزندانشان بعد از آنهاست. آنان از قرآن جدا نمیشوند و قرآن از آنان جدا نمیشود تا بر سر حوضم بر من وارد شوند.
ای مردم، پناه و امامتان بعد از خودم و ولیّ و هدایت کننده شما را برایتان بیان کردم و او برادرم علی بن ابی طالب است و او در میان شما به منزله من در میان شماست. دین خود را از او پیروی کنید و در همه امورتان از او اطاعت نمایید، زیرا آنچه خداوند از علم و حکمتش به من آموخته نزد اوست. از او بپرسید و از او و جانشینانش بعد از او بیاموزید. به آنان چیزی یاد ندهید و بر آنان پیشی نگیرید و از ایشان عقب نمانید که آنان با حق و حق با آنان است. نه ایشان از حق جدا میشوند و نه حق از ایشان جدا میشود. زید بن ارقم و بقیه پس از این شهادت نشستند.[۳۱]
مقابله خطبه غدیر به روایت زید با روایات دیگر[۳۲]
پس از مقابله، ارزش نسخهها و روایتها نسبت به یکدیگر معلوم میشود و درجه علمی هر یک را به راحتی میتوان تشخیص داد. مقابله خطبه غدیر در نسخههای مختلف نتایج زیر را نشان داده است:
الف) هر سه روایت توافق کلی دارند
روایت امام باقر علیه السلام و روایت حذیفه و روایت زید بن ارقم در متن خطبه بهطور کلی توافق دارند، بجز موارد مربوط به اختلاف کلمات و عبارات که در هر حدیثی یک امر عادی است. این تطابق از نظر علمی با توجه به طولانی بودن حدیث بسیار مهم است، به خصوص با در نظر گرفتن این نکته که امام باقر علیه السلام از طریق علم الهی و غیبی خطبه را نقل فرمودهاند و شخصاً در غدیر حاضر نبودهاند در حالی که حذیفه و زید بن ارقم از شاهدان و حاضران واقعه غدیر بودهاند. اضافه بر آنکه حذیفه و زید بن ارقم از راویان مورد اعتماد عامه نیز هستند.
ب) هر سه روایت مؤید و مکمل یکدیگرند
به این معنی که در مقابله نسخهها کلمه یا جمله ای در نسخه ای از روایت امام باقر علیه السلام وجود دارد و در نسخه دیگر وجود ندارد، و همان کلمه یا جمله در روایات زید بن ارقم و حذیفه نیز در روایتی وجود دارد و در روایتی وجود ندارد. این حاکی از قصور یا اشتباه راویان و ناسخین است و نشان میدهد که اصل هر سه روایت در حد بالایی بر یکدیگر منطبق بوده است.
ج) در دو یا سه مورد که به مسئله تولی و تبری مربوط میشود
جمله مزبور در بعضی نسخهها از هر سه روایت به صورت کنایه آمده یا حذف شده است، و این حاکی از شرائط خاص تقیه در راویان خطبه است. نمونه آن مسئله «اصحاب صحیفه» و نام اولین بیعت کنندگان است که در بعضی نُسخ صراحتاً نیامده است.
برای توضیح بیشتر مراجعه شود به عنوان: خطبه غدیر.
نقل آیه تبلیغ برای غدیر[۳۳]
از جمله مشهورترین آیات غدیر آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ…»[۳۴] است. اختصاص آن به غدیر هم نزد شیعه و هم غیر شیعه از مسلّمات است، و بین مفسرین و محدثین و بزرگان اهل سنت مشهور است.[۳۵] اگر چه بعضی از آنان در صدد انحراف شأن نزول این آیه بودهاند، و از جمله عده ای از بزرگان علمای اهل سنت هستند.[۳۶] همچنین یکی از کسانی که اسناد کتابها و روایات مربوط به آیه «بَلِّغْ» به آنها منتهی میشود زید بن ارقَم است.[۳۷]
پانویس
- ↑ امین، اعیانالشیعة، ج۷، ص۸۷؛ عسقلانی، الاصابة، ج۲، ص۴۸۷
- ↑ امین، اعیانالشیعة، ج۷، ص۸۷–۸۸
- ↑ امین، اعیانالشیعة، ج۷، ص۸۷
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۵
- ↑ حویزی، نور الثقلین، ج۵، ص۳۳۲
- ↑ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ج۱، ص۱۷۷–۱۸۲
- ↑ زبیر بن بکار، الاخبار الموفقیات، ص۵۷۹؛ ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، ج۶، ص۱۹–۲۰
- ↑ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۲، ص۵۳۶
- ↑ امینی، الغدیر، ج۱، ص۷۷–۹۲
- ↑ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۵، ص۱۷۱–۱۷۵
- ↑ امین، اعیانالشیعة، ج۷، ص۸۸
- ↑ مجلسی، بحارالانوار، ج۴۵، ص۱۱۶–۱۱۸؛ طبری، تاریخ، ج۵، ص۴۵۶
- ↑ مفید، الارشاد، ص۱۱۷
- ↑ چهارده قرن با غدیر: ص ۵۴، ۹۶–۹۸. اسرار غدیر: ص ۲۶۰–۲۶۲.
- ↑ العدد القویة: ص ۱۶۹. التحصین: ص ۵۷۸. الصراط المستقیم: ج ۱ ص ۳۰۱. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۶۸.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۱ ص ۴۴۷ و ج ۳۷ ص ۱۹۹. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۸۹، ۴۹۰. الغدیر: ج ۱ ص ۹۳. مسند احمد: ج ۱ ص ۸۴. شرح نهج البلاغه: ج ۱ ص ۳۶۱ و ج ۴ ص ۴۸۸. تاریخ ابن عساکر: ج ۳ ص ۵۰.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۱ ص ۴۴۷ و ج ۳۷ ص ۱۹۹. عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۸۹، ۴۹۰. الغدیر: ج ۱ ص ۹۳.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۵۲.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۴۹.
- ↑ تبلیغ غدیر در سیره معصومین علیهم السلام: ص ۱۴۷، ۱۴۸.
- ↑ اسرار غدیر: ص ۱۰۸، ۱۰۹.
- ↑ العُدَد القویّة: ص ۱۶۹.
- ↑ التحصین: ص ۵۷۸ ب ۲۹ از قسم دوم.
- ↑ الصراط المستقیم: ج ۱ ص ۳۰۱.
- ↑ نهج الایمان: ص ۹۲.
- ↑ واقعه قرآنی غدیر: ص ۱۳۵.
- ↑ عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۵۲، ۵۳. بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۵۱ ح ۳۷. اثبات الهداة: ج ۳ ص ۵۴۶.
- ↑ چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۱۴۶.
- ↑ مسند احمد: ج ۱ ص ۱۱۸ و ج ۴ ص ۳۶۸، ۳۷۲. الخصائص (نسائی): ص ۱۵، ۱۶. الکنی و الاسماء (دولابی): ج ۲ ص ۶۱. صحیح مسلم (چاپ سال ۱۳۲۷ ق): ج ۲ ص ۳۲۵. مصابیح السنة (بغوی): ج ۲ ص ۱۹۹. صحیح ترمذی: ج ۲ ص ۲۹۸. المستدرک (حاکم): ج ۳ ص ۱۰۹، ۵۳۳. فرائد السمطین: باب ۵۸. الریاض النضرة (محب الدین طبری): ج ۲ ص ۱۶۹. تلخیص (ذهبی): ج ۳ ص ۴۳۳. میزان الاعتدال: ج ۳ ص ۲۲۴. الفصول المهمة: ص ۲۴. مطالب السئول (ابن طلحه شافعی): ص ۱۶. مجمع الزوائد (هیثمی): ج ۹ ص ۱۰۴، ۱۶۳ و ج ۹ ص ۱۰۵. شرح المواهب (زرقانی مالکی): ج ۷ ص ۱۳. المناقب (خوارزمی): ص ۹۳. الاستیعاب: ج ۲ ص ۴۷۳. البدایة و النهایة: ج ۵ ص ۱۰۹، ۲۰۸ و ج ۷ ص ۳۴۸. کفایة الطالب (گنجی): ص ۱۴. تاریخ الخلفاء (سیوطی): ص ۱۱۴. الجامع الصغیر: ج ۲ ص ۵۵۵. تهذیب التهذیب: ج ۷ ص ۳۳۷. ریاض الصالحین: ص ۱۵۲. البیان و التعریف: ج ۲ ص ۱۳۶، ۲۳۰. کنز العمال: ج ۶ ص ۱۰۲، ۱۵۲، ۱۵۴، ۳۹۰. مشکاة المصابیح: ص ۵۵۷. تذکرة خواص الامة: ص ۱۸. نزل الابرار (بدخشانی): ص ۱۹، ۲۱. روح المعانی: ج ۲ ص ۳۵۰.
- ↑ اولین میراث مکتوب درباره غدیر: ص ۱۹.
- ↑ کتاب سلیم: ح ۱۱.
- ↑ اسرار غدیر: ص ۱۲۴.
- ↑ غدیر در قرآن: ج ۱ ص ۸۷.
- ↑ مائده / ۶۷.
- ↑ دانشنامه غدیر، ج ۱۱، ص ۲۳۳
- ↑ نفحات الازهار: ج ۸ ص ۱۹۵–۲۵۷.
- ↑ عوالم العلوم: ج ۳ / ۱۵ ص ۴۰۴.