براء بن عازب انصاری
| اطلاعات فردی | |
|---|---|
| نام کامل | براء بن عازب بن حارث انصاری خزرجی (اوسی) |
| سرشناسی | صحابهٔ پیامبر صلی الله علیه و آله، شاهد واقعهٔ غدیر خم، و از شرکتکنندگان در جنگهای جمل، صفین و نهروان |
| وفات | حدود سال ۷۲ هجری قمری (به نقلی در کوفه، و به نقلی در یمن) – اختلاف در تاریخ |
| محل دفن | کوفه (به روایت مشهور) یا یمن (به روایتی) |
| اطلاعات علمی | |
| استادان | بلال بن رباح، ثابت بن ودیعة الأنصاری، حارث بن عمرو الأنصاری، حسّان بن ثابت و... |
| شاگردان | إیاد بن لقیط، ثابت بن عبید، حرام ابن سعد بن محیصة، خیثمة بن عبدالرحمان و... |
| اطلاعات فرهنگی | |
| علت شهرت | شاهد واقعهٔ غدیر خم، اختلاف رجالی دربارهٔ کتمان شهادت و دعای امام علی (علیهالسلام) بر او |
براء بن عازب انصاری خزرجی، صحابه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و از یاران امیرالمؤمنین علی علیه السلام، شخصیتی است که ارزیابی رجالیِ او با چالشهای قابل توجهی روبروست. اختلاف در نسب، کنیه، و مهمتر از همه، دو دسته روایت متضاد در مورد سرنوشت او به دلیل کتمان حدیث غدیر خم، جایگاه وی را در میان متقدمان و متأخران علم رجال به محل مناقشه تبدیل کرده است.
زندگینامه
براء بن عازب، مکنی به «ابو عامر» از قبیله خزرج و از انصار مدینه است. در نسب او اختلاف است؛ شیخ طوسی او را خزرجی معرفی کرده،[۱] اما در کتاب اسد الغابة[۲] او را اوسی دانسته و کنیه اش را به قولی «ابو عمرو» و به قول دیگر «ابو عمارة» ذکر کرده و قول دوم را اصح میداند. شوشتری در قاموس الرجال این اختلاف را با اشاره به بطن «حارثی» که از خزرج بوده اما به اوس منسوب است، قابل جمع دانسته و تأکید کرده که اطلاق «خزرجی» بر او باید مقید به «حارثی» شود تا اشتباه رخ ندهد.[۳]
او از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله و نیز از اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام بوده. آمده که پیامبر صلی الله علیه وآله او را به دلیل خردسالی از شرکت در بدر بازداشتند و نخستین حضور جدی او در احد بود و مجموعاً در چهارده غزوه شرکت داشت.[۴] همچنین در (الاستیعاب) نقل شده که وی در جنگهای جمل، صفین و نهروان در رکاب امام علی علیه السلام حضور یافته و سرانجام در کوفه ساکن شد. این مطلب از حیث تاریخی حائز اهمیت است، زیرا با برخی روایات که حاکی از نابینایی وی در دوران حیات امام است، ناسازگار مینماید.
اساتید
براء بن عازب از کسانی مانند بلال بن رباح، ثابت بن ودیعة الأنصاری، حارث بن عمرو الأنصاری، حسّان بن ثابت، أبو أیوب خالد بن زید الأنصاری، أبو بکر عبدالله بن أبی قحافة، و عمر بن الخطاب روایت کرده است که از اساتید حدیثی وی شمرده میشوند.[۵]
شاگردان
افرادی همچون إیاد بن لقیط، ثابت بن عبید، حرام ابن سعد بن محیصة، خیثمة بن عبدالرحمان، ربیع بن البراء بن عازب، ربیع بن لوط، زاذان أبو عمر، أبو الحکم زید بن أبی الشعثاء العنزی، زید بن وهب الجهنی، سعد بن عبیدة، سعید بن المسیب، أبو السفر سعید بن محمد الهمدانی، أبو الجهم سلیمان بن الجهم، شقیق ابن عقبة، عامر الشعبی، عبدالله بن مرة، عبدالله بن یزید الخطمی، عبدالرحمان بن عوسجة، و عبدالرحمان بن ابی لیلی از وی روایت کردهاند که از شاگردان حدیثیاش شمرده میشوند.[۶]
کتمان حدیث غدیر
عمدهترین محل نزاع در وثاقت و مدح و ذم براء، ماجرای شهادت ندادن او بر حدیث غدیر خم است.
الف) روایت کشی
در کتاب اختیار معرفة الرجال (رجال الکشی)[۷] از طرق اصحاب ما نقل شده که امیرالمؤمنین علیه السلام از براء پرسید: «دین را چگونه یافتی؟» و پس از پاسخ وی، حضرت فرمودند مردم در قیامت به صورت الاغ محشور میشوند، اما شما تک تک به بهشت برده میشوید. در ادامه، کشی روایتی از طریق عامه نقل میکند که روزی امام علی علیه السلام از اصحاب پیامبر که در غدیر حاضر بودند، خواست تا شهادت دهند. برخی مانند ابوایوب انصاری شهادت دادند، اما انس بن مالک و براء بن عازب از شهادت خودداری کردند. حضرت بر آنان نفرین کرد: «خدایا اگر از روی دشمنی کتمان کردند، آنان را مبتلا کن.» در نتیجه، براء نابینا شد و انس به پیسی مبتلا گشت، به گونه ای که براء هرگاه از منزلش میپرسیدند، میگفت: «کسی که گرفتار دعا شده، چگونه راه را بیابد؟»
خویی در معجم رجال الحدیث[۸] با اشاره به اینکه این روایت از طریق عامه نقل شده و از جهت سند، وثاقت ندارد، میفرماید: «کتمان براء و دعای حضرت بر او ثابت نیست.»
ب) روایت امالی و خصال
در مقابل، شیخ صدوق در امالی[۹] و خصال[۱۰] روایت مفصلی از جابر بن عبدالله انصاری نقل میکند که در آن، نفرین امام علیه السلام بر چهار نفر به صورت متفاوتی ذکر شده است. بر اساس این روایت، حضرت به براء فرمود: اگر امروز شهادت ندهی، خدایت نمیراند مگر در همان جایی که از آن هجرت کردهای. در پایان، جابر میگوید: «اما براء بن عازب، معاویه او را والی یمن کرد و در همانجا مرد؛ و یمن همان سرزمینی بود که از آن هجرت کرد.» بنابراین، بر اساس این نقل، دعای حضرت بر براء، نابینایی نبود، بلکه مرگ در سرزمین هجرت بود.
مامقانی در تنقیح المقال[۱۱] به این تعارض اشاره کرده و مینویسد که این روایت با نقل پیشین از کتب عامه در مورد نابینایی (عمی) در تعارض است و همچنین با سیره تاریخی وفات او در کوفه در زمان مصعب بن زبیر که در (اسد الغابة) و (الاصابة) آمده نیز سازگاری ندارد.
ج) نقد شوشتری
شوشتری در قاموس الرجال[۱۲] با نگاهی دقیق، به شدت به تحریف در روایت آمالی و خصال تاخته و چندین ناسازگاری محتوایی را گوشزد میکند:
- در این روایت، دعای نابینایی به «اشعث بن قیس» نسبت داده شده، در حالی که اشعث در تاریخ به «اعور» (یک چشم) معروف است و کسی او را نابینای مطلق ندانسته است.
- در بخش «خالد بن یزید بجلی»، آمده که قبیله «کنده» برای او نذر کردند و اسب و شتر ذبح نمودند، در حالی که «کنده» قبیله اشعث است، نه خالد بجلی؛ این نشان از جابه جایی اسامی در متن دارد.
- تاریخ وفات براء در کوفه در زمان مصعب (که خود یکی از راویان است) با گزارش مرگ او در یمن در زمان معاویه تناقض آشکار دارد.
شوشتری با استناد به تذکرة الخواصّ و شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید[۱۳] مینویسد که اصل واقعه، کتمان حدیث و نابینایی براء بوده، اما در نقل صدوق، اسامی و حوادث دچار تصحیف و تغییر شده است.
جرح و تعدیل
در مدح براء، برقی او را در زمره «اصفیاء» اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام برشمرده (خلاصة الاقوال، باب اول) و در (المحاسن، به نقل از اعمش) آمده که وی در دنیا و آخرت از کسانی که بر علی علیه السلام تقدم جستند، تبرّی میجست. همچنین در الارشاد، صفحه ۱۵۶ نقل شده که امام علی علیه السلام به براء خبر داد که حسین علیه السلام کشته میشود و او زنده خواهد بود اما یاری اش نخواهد کرد؛ پس از واقعه عاشورا، براء ابراز پشیمانی و حسرت کرد. خویی در معجم رجال الحدیث این روایت را نیز به دلیل ارسال و جهالت راویان، ضعیف شمرده و معارضی برای مدح برقی نمیداند.[۱۴]
با توجه به مجموع اقوال، براء بن عازب راویِ حدود ۳۰۵ حدیث از پیامبر صلی الله علیه وآله است و منابع متقدم همچون برقی او را از خواص و اصفیا بهشمار آوردهاند. روایات ناظر بر کتمان غدیر و دعای حضرت، هرچند در منابع کهن وجود دارد، از جهت سند و متن (به ویژه با نقدهای متنی شوشتری) خالی از اشکال نیست. از سوی دیگر، پذیرش ولایت یمن از سوی معاویه که در روایت امالی بدان اشاره شده، در صورت صحت، ممکن است مایه طعن باشد، اما میتوان آن را بر تقیه یا اضطرار حمل کرد، چنانکه مامقانی در تنقیح المقال[۱۵] احتمال تقیه را در این مسئله مطرح کرده و او را در زمره «حِسان» شمرده، هرچند در این تضعیف ابراز تردید کرده است.
در نهایت، به نظر میرسد آنچه در میان متأخران مشهور شده، یعنی تضعیف براء به خاطر نابینایی ناشی از دعای امیرالمؤمنین علیه السلام، بر اساس نقل عامه بوده و از جهت رجالی امامیه ثبوت قطعی ندارد؛ بلکه قرائن تاریخی مانند حضور او در جنگهای سهگانه (جمل، صفین و نهروان) و همچنین حیات تا پس از عاشورا، فرضیه نابینایی زودهنگام و عدم توفیق وی را به چالش میکشد؛ بنابراین، حکم به «حسن» او با تکیه بر مدح برقی و رفع تعارض روایات (با حمل بر اشتباه راویان یا مصادیق دیگر) از انصاف دور نیست، هرچند به دلیل اشتهار روایت کتمان، احتیاط در قبول روایات منفرد او نیز لازم است و علم حقیقت آن نزد خداوند است.
اقرار به غدیر[۱۶]
از نمونههای بارز اتمام حجت و استدلال و یادآوریهای غدیر، مواردی است که توسط خود خداوند و معصومین علیهم السلام و اصحابشان صورت گرفته است. تمام راویانی که در طول هزار و چهارصد سال حدیث غدیر را روایت کردهاند نیز به گونه ای جهاد خود را در مقابله با اهل سقیفه به نمایش گذاشتهاند.
یکی از اصحاب معصومین علیهم السلام که با غدیر اتمام حجت نموده براء بن عازب است: براء بن عازب کسی است که در روز غدیر آنقدر به منبر پیامبر صلی الله علیه و آله نزدیک بود که شاخه درختان را از بالای سر پیامبر صلی الله علیه و آله بلند کرده بود تا به حضرت اصابت نکند و حضرت در کمال آرامش سخنرانی کند. وقتی امیرالمؤمنین علیه السلام در میدان کوفه از همین شخص خواست تا درباره غدیر شهادت دهد سرباز زد و به نفرین آن حضرت گرفتار شد.
او بعدها از عمل خود پشیمان بوده و داستان غدیر را چنین نقل کرده است: با پیامبر صلی الله علیه و آله در سفر حج بودم که در غدیر خم پیاده شدیم. دستور نماز جماعت داده شد و بین درختان برای پیامبر صلی الله علیه و آله جارو زده شد. حضرت نماز ظهر را خواند و دست علی بن ابی طالب علیه السلام را گرفت و فرمود: «مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلَاهُ، أللَّهُمَّ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ».[۱۷]
روایت حدیث غدیر[۱۸]
یکی از صحابه که حدیث غدیر را نقل کرده براء بن عازب انصاری اوسی (م ۷۲ ق) است. افراد و کتبی که ذیلاً آورده میشود حدیث غدیر را از براء بن عازب روایت کردهاند؛ بعضی به سند خود تا او و بعضی به نقل از کتب مصدر:
احمد بن حنبل در مسند، ابن ماجه در سنن، نسایی در «الخصائص»، خطیب در «تاریخ بغداد»، طبری در تفسیر، «تهذیب الکمال فی اسماء الرجال»، ثعلبی در «الکشف و البیان»، ابن عبدالبر در «الاستیعاب»، محب الدین طبری در «الریاض النضرة» و «ذخائر العقبی»، خوارزمی در «المناقب»، ابن صبّاغ مالکی در «الفصول المهمة»، حافظ گنجی شافعی در «کفایة الطالب»، فخر رازی در تفسیر، نیشابوری در تفسیر، جمال الدین زرندی در «نظم درر السمطین»، «الجامع الصغیر»، «مشکات المصابیح»، میبدی در «شرح دیوان امیرالمؤمنین علیه السلام»، «فرائد السمطین»، «کنز العمال»، «سنن ابن ابی شیبه»، ابن کثیر در «البدایة و النهایة»، حافظ ابومحمد عاصمی در «زین الفتی»، «نزل الابرار»، مقریزی در «الخطط»، «مناقب الثلاثة»، «روح المعانی»، تفسیر «المنار»، جزری در «اسنی المطالب».[۱۹]
شهادت برای غدیر[۲۰]
امیرالمؤمنین علیه السلام در زمان عثمان اتمام حجتی در مسجد داشتند و از جمله به غدیر استناد فرمودند. در آنجا زید بن ارقم و براء بن عازب و ابوذر و مقداد و عمار گفتند: ما شهادت میدهیم که سخن پیامبر صلی الله علیه و آله را به یاد داریم که بر منبر ایستاده بود و تو در کنار او بودی و میفرمود:
ای مردم، خداوند به من دستور داده که معرفی کنم امام شما را و آن که بعد از من در میان شما قائم خواهد بود، و وصی خود و جانشینم را، و آن کسی که خداوند در کتابش اطاعت او را بر مؤمنین واجب کرده و اطاعت او را قرین اطاعت خود و من نموده، و شما را در قرآن به ولایت او دستور داده است. من برای معاف شدن در این باره - از ترس اهل نفاق و تکذیبشان - به پروردگارم مراجعه کردم، ولی مرا ترسانید که باید این رسالت را برسانم و گرنه مرا عذاب میکند.
ای مردم، خداوند در کتابش شما را به نماز امر کرده و من آن را برایتان بیان نمودم، و به زکات و روزه و حج دستور داده که آن را هم برای شما بیان و تفسیر نمودم، و به ولایت دستور داده و من شما را شاهد میگیرم که ولایت مخصوص این شخص است - و حضرت دست مبارک را بر علی بن ابی طالب علیه السلام قرار دادند - و سپس برای دو پسرش بعد از او، و سپس برای اوصیاء از فرزندانشان بعد از آنهاست. آنان از قرآن جدا نمیشوند و قرآن از آنان جدا نمیشود تا بر سر حوضم بر من وارد شوند.
ای مردم، پناه و امامتان بعد از خودم و ولیّ و هدایت کننده شما را برایتان بیان کردم و او برادرم علی بن ابی طالب است و او در میان شما به منزله من در میان شماست. دین خود را از او پیروی کنید و در همه امورتان از او اطاعت نمایید، زیرا آنچه خداوند از علم و حکمتش به من آموخته نزد اوست. از او بپرسید و از او و جانشینانش بعد از او بیاموزید. به آنان چیزی یاد ندهید و بر آنان پیشی نگیرید و از ایشان عقب نمانید که آنان با حق و حق با آنان است. نه ایشان از حق جدا میشوند و نه حق از ایشان جدا میشود. زید بن ارقم و بقیه پس از این شهادت نشستند.[۲۱]
کتمان غدیر و نفرین امیرالمؤمنین علیه السلام[۲۲]
امیرالمؤمنین علیه السلام بر فراز منبر قرار گرفت و اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله در ردیفهای اول جلوی منبر نشستند. این حال که مردم نمیدانستند حضرت از کجا آغاز خواهد کرد و هدف از این اجتماع چیست، امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: به خدا قسم میدهم باقیماندگان از کسانی که پیامبر صلی الله علیه و آله را دیدهاند، و در روز غدیر خم در بازگشت از حجة الوداع از آن حضرت شنیدهاند که درباره من - در حالی که دستان مرا بلند کرده بود - فرمود:
مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ انصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخذُل مَن خَذَلَهُ وَ اَحِبَّ مَن اَحَبَّهُ.
قسم میدهم هر کس این واقعه را حاضر بوده و به چشم خود دیده و به گوش خود شنیده، برخیزد و شهادت دهد. پس از این کلام حضرت، حساسیت مجلس هنگامی بیشتر شد که عده زیادی - که حداقل سی نفر ذکر شدهاند - برخاسته، واقعه و خطبه غدیر را بازگو نموده و شهادت خود را نسبت به آن اعلام کردند.
امیرالمؤمنین علیه السلام دید چند نفر از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله برای شهادت برنخاستند، و گویی سکوت آنان توجه مردم را جلب کرده بود؛ لذا حضرت نگذاشت تأثیر منفی این حرکت منافقانه غدیر را بشکند و فرمود: جلوی این منبر چهار نفر از اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله هستند (که از آنها انتظار شهادت دادن میرود) که عبارتند از انس بن مالک و براء بن عازب و اشعث بن قیس و خالد بن یزید!
سپس رو به آنان کرده فرمود: شما که در غدیر حاضر بودهاید، چرا برنمیخیزید و شهادت نمیدهید؟ گفتند: سنِّ ما بالا رفته و فراموش کردهایم!!! حضرت رو به آنان کرده فرمود: ای انس، اگر از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدهای که فرمود: مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ، و امروز برنمیخیزی برای من به ولایت شهادت دهی، از دنیا نروی مگر آنکه به بَرَص (پیسی) مبتلا گردی که نتوانی آن را پنهان کنی.
و تو ای اشعث، اگر از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدی که میفرمود: مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ، و امروز برای من به ولایت شهادت نمیدهی، از دنیا نروی مگر آنکه خداوند چشمانت را کور کند.
و اما تو ای خالد بن یزید، اگر از پیامبرصلی الله علیه وآله شنیدهای که میفرمود: مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ و امروز به ولایت برای من شهادت نمیدهی، خدا تو را به مرگ جاهلیت بمیراند.
و اما تو ای براء بن عازب، اگر از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدهای که میفرمود: مَن کُنتُ مَولاهُ فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ، اللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ، و امروز به ولایت من شهادت نمیدهی، خدا تو را در همانجایی که از آن هجرت کردهای (یعنی یمن) بمیراند.
حضرت هر یک از آنان را - به دلیل اینکه دانسته کتمان میکنند - نفرین کرد، اما این چهار نفر بر عناد خود ادامه دادند و برای شهادت برنخاستند. خدا هم هر یک را به نفرین امیرالمؤمنین علیه السلام مبتلا کرد.
چهار نفر دیگر هم بودند که برای شهادت برنخاستند و حضرت هر یک از آنان را نیز نفرینی کرد که مبتلا شدند: زید بن ارقم،[۲۳] جریر بن عبدالله بجلی، یزید بن ودیعه، عبدالرحمن بن مدلج؛ و بدین صورت بر همه ثابت شد که شهرت و معروفیت غدیر مسئله ای انکار ناپذیر است.[۲۴]
این نفرین برای احیای غدیر و اثبات دروغ آنان در عذر بی جایشان، از لسان کسی انجام شد که مستجاب الدعوه بود و همه به این مطلب اعتراف داشتند؛ و هر هشت نفر به نفرین امیرالمؤمنین علیه السلام مبتلا شدند. این بود بزرگترین و مهمترین مجلس تاریخ بعد از واقعه غدیر، که در شهر صاحب غدیر با شکوه و حساسیت تمام برگزار شد؛ و آمیختهای از معجزه و اتمام حجت و ابلاغ را در زمینه غدیر با حضور امیرِ غدیر به انجام رساند.
نقل آیه تبلیغ برای غدیر[۲۵]
از جمله مشهورترین آیات غدیر آیه «یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ…»[۲۶]است.[۲۷] اختصاص آن به غدیر هم نزد شیعه و غیر شیعه از مسلمات است، و بین مفسرین و محدثین اهل سنت مشهور است، اگر چه بعضی از آنان در صدد انحراف شأن نزول آیه بودهاند، و از جمله عده ای از بزرگان علمای اهل سنت هستند.[۲۸]
همچنین یکی از کسانی که اسناد کتابها و روایات مربوط به آیه «بَلِّغْ» به آنها منتهی میشود براء بن عازب است.[۲۹]
پانویس
- ↑ رجال الطوسی، ص ۳
- ↑ اسد الغابة، ج۱، ص ۱۷۷
- ↑ قاموس الرجال، ج۲، ص ۲۵۷
- ↑ رجال الطوسی، ص ۳ و ۲
- ↑ تهذیب الکمال، ج۴، ص۳۵، ذیل ش۶۵۰
- ↑ تهذیب الکمال، ج۴، ص۳۵
- ↑ اختیار معرفة الرجال، ص ۴۴–۴۵
- ↑ معجم رجال الحدیث، ج۴، ص ۱۸۴
- ↑ آمالی، مجلس ۲۶، حدیث ۱
- ↑ خصال، باب الاربعة، حدیث ۴۴
- ↑ تنقیح المقال، ج۱، ص ۱۶۱
- ↑ قاموس الرجال، ج۲، ص ۲۵۸
- ↑ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج۱، ص ۲۱۹
- ↑ معجم رجال الحدیث، ج۴، ص ۱۸۴
- ↑ تنقیح المقال، ج۱، ص ۱۶۱
- ↑ چهارده قرن با غدیر: ص ۹۸. اسرار غدیر: ص ۲۹۶.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۷ ص ۱۶۸،۱۴۹. عوالم العلوم: ج ۱۵/ ۳ ص ۱۰۶.
- ↑ چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص۱۳۹.
- ↑ مسند احمد بن حنبل: ج ۴ ص ۲۸۱. سنن ابن ماجه: ج ۲ ص ۲۹،۲۸. الخصائص (نسائی): ص ۱۶. تاریخ بغداد: ج ۱۴ ص ۲۳۶. تفسیر طبری: ج ۳ ص ۴۲۷. الاستیعاب (ابن عبدالبر): ج ۲ ص ۴۷۳. الریاض النضرة (محب الدین طبری): ج ۲ ص ۱۶۹. ذخائر العقبی (محب الدین طبری): ص ۶۷. المناقب (خوارزمی): ص ۹۴. الفصول المهمة (ابن صباغ مالکی): ص ۲۵. کفایة الطالب (گنجی شافعی): ص ۱۴. تفسیر فخر رازی: ج ۳ ص ۶۳۶. تفسیر نیشابوری: ج ۶ ص ۱۹۴. الجامع الصغیر: ج ۱ ص ۵۵۵. مشکات المصابیح: ص ۵۵۷. کنز العمال: ج ۶ ص ۳۹۷،۱۵۲. البدایة و النهایه (ابن کثیر): ج ۵ ص ۲۰۹ و ج ۷ ص ۳۴۹. نزل الابرار: ص ۲۱،۱۹. الخطط (مقریزی): ج ۲ ص ۲۲۲. روح المعانی: ج ۲ ص ۳۵۰. المنار: ج ۶ ص ۴۶۴. اسنی المطالب: ص ۳.
- ↑ اولین میراث مکتوب درباره غدیر: ص ۱۹.
- ↑ کتاب سلیم: ح ۱۱.
- ↑ تبلیغ غدیر در سیره معصومین علیهم السلام: ص ۷۶–۷۸، ۱۹۷–۲۰۱.
- ↑ جالب است که زید بن ارقم در زمان عثمان به درخواست امیرالمؤمنین علیه السلام در مسجد پیامبرصلی الله علیه وآله و در حضور مردم درباره غدیر شهادت داد، گذشته از اینکه متن کامل خطبه غدیر را هم نقل کرده است؛ ولی در چنین مجلسی که در سایه امنیت صاحب غدیر به راحتی میتوانست شهادت دهد، از شهادت درباره آن سرباز زد! به دو مورد مذکور در بخش اول کتاب «تبلیغ غدیر در سیره معصومین علیهم السلام» مراجعه شود.
- ↑ بحار الانوار: ج ۳۱ ص ۴۴۷ و ج ۳۷ ص ۱۹۹. عوالم العلوم: ج ۳/۱۵ ص ۴۹۰،۸۹. الغدیر: ج ۱ ص ۹۳. مسند احمد: ج ۱ ص ۸۴. شرح نهج البلاغه: ج ۱ ص ۳۶۱ و ج ۴ ص ۴۸۸. تاریخ ابن عساکر: ج ۳ ص ۵۰.
- ↑ غدیر در قرآن: ج ۱ ص ۸۷.
- ↑ مائده / ۶۷.
- ↑ دانشنامه غدیر، ج ۵، ص ۴۴
- ↑ نفحات الازهار: ج ۸ ص ۱۹۵–۲۵۷.
- ↑ عوالم العلوم: ج ۳/۱۵ ص ۴۰۴.