مقام خلافت
مقام خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام به جایگاه ایشان بهعنوان جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله در هدایت و رهبری امت اشاره دارد. در خطبه غدیر، پیامبر صلی الله علیه و آله از امیرالمؤمنین علیه السلام با تعبیر «خلیفه من بر امتم» یاد کرده است. شارحان خطبه، این تعبیر را در پیوند با مفاهیمی چون وصایت، امامت و ولایت بررسی کردهاند.
واژههای «خلیفه» و «خلافت» پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله از اصطلاحات مهم سیاسی و کلامی مسلمانان شدند. درباره معنای این واژهها، منشأ مشروعیت خلافت و مصداق جانشین پیامبر میان مذاهب اسلامی اختلاف نظر وجود دارد. این مدخل، معنای لغوی و کلامی خلافت، کاربردهای قرآنیِ استخلاف و تفسیر شیعیِ مقام خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام را گزارش میکند.[۱]
معنای خلیفه و خلافت
دو واژه «خلیفه» و «خلافت» از یک ریشهاند؛ «خلیفه» بر شخص جانشین و «خلافت» بر مقام یا فرایند جانشینی دلالت دارد.[۲]
معنای لغوی
- خلیل بن احمد فراهیدی (درگذشت: ۱۷۵ق) خلیفه را کسی دانسته است که جانشین فرد پیشین شود و در جایگاه او قرار گیرد.[۳]
- اسماعیل بن حماد جوهری (درگذشت: ۳۹۳ق) «خلیفه» را در کاربرد سیاسی بهمعنای فرمانروای بزرگ دانسته و به کاربرد آن برای جانشینی شخصی در میان قومش اشاره کرده است.[۴]
کاربرد کلامی
در آثار کلامی، خلافت معمولاً به نیابت در اداره امور دینی و اجتماعی تفسیر شده است؛ با این حال، متکلمان شیعه و اهلسنت درباره شیوه تعیین و حدود اختیارات خلیفه دیدگاههای متفاوتی دارند.
دیدگاه متکلمان شیعه
- شیخ طوسی (درگذشت: ۴۶۰ق): خلیفه از آن رو خلیفه نامیده میشود که جانشین فرد پیش از خود و قائممقام اوست.[۵]
- امینالاسلام طبرسی (درگذشت: ۵۴۸ق): خلیفه کسی است که از جانب دیگری، اداره و تدبیر امور را بر عهده میگیرد.[۶]
دیدگاه متکلمان اهلسنت
- سعدالدین تفتازانی (درگذشت: ۷۹۲ق): خلافت، نیابت از پیامبر صلی الله علیه و آله در برپایی دین است و پیروی از صاحب آن بر مردم لازم دانسته میشود.[۷]
- عبدالرؤوف مناوی (درگذشت: ۱۰۳۱ق): خلافت را گونهای فرمانروایی و سلطنت تعریف کرده است.[۸]
خلیفه و خلافت در قرآن
صورتهای گوناگون ریشه «خلف»، از جمله «خلیفه»، «خلائف» و «خلفا»، در قرآن به معانی متفاوتی مانند جانشینی نسلها، آبادانی زمین و جانشینی ویژه برخی برگزیدگان بهکار رفتهاند.[۹] شارحان خطبه غدیر، آیات مرتبط را در دو دستهٔ عام و خاص بررسی کردهاند؛ این تقسیمبندی تفسیری است و نمیتوان همه کاربردهای قرآنی را دقیقاً هممعنا دانست.[۱۰]
استخلاف عمومی
در برخی آیات، استخلاف به جانشینی نسلهای انسانی و بهرهمندی آنان از زمین اشاره دارد.[۱۱] از جمله:
وَرَبُّکَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَیَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِکُمْ مَا یَشَاءُ کَمَا أَنْشَأَکُمْ مِنْ ذُرِّیَّةِ قَوْمٍ آخَرِینَ؛ پروردگارت بینیاز و صاحب رحمت است؛ اگر بخواهد شما را میبرد و پس از شما هر که را بخواهد جانشین میکند، همانگونه که شما را از نسل گروهی دیگر پدید آورد
(انعام:۱۳۳)؛
وَهُوَ الَّذِی جَعَلَکُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فِی مَا آتَاکُمْ إِنَّ رَبَّکَ سَرِیعُ الْعِقَابِ وَإِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ؛ اوست که شما را جانشینان زمین قرار داد و برخی را بر برخی درجاتی برتری بخشید تا شما را در آنچه به شما داده بیازماید؛ پروردگارت زودکیفر و بسیار آمرزنده و مهربان است
(انعام:۱۶۵).[۱۲]
استخلاف ویژه
در دستهای دیگر از آیات، خلافت به اشخاص یا گروههایی ویژه نسبت داده شده است. خلافت الهی در این کاربرد بهمعنای جانشینی پس از فقدان خداوند نیست، بلکه بر مأموریت و اختیاری دلالت دارد که خدا به بندگان برگزیده میبخشد.[۱۳]
وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً؛ و هنگامی که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین خلیفهای قرار میدهم
(بقره:۳۰). برخی متکلمان از تعبیر «جاعل» برای استدلال به منشأ الهی خلافت استفاده کردهاند؛ تعمیم این برداشت به شیوه تعیین جانشین پیامبر، نیازمند دلیل مستقل است.
یَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَةً فِی الْأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ؛ ای داوود! ما تو را در زمین خلیفه قرار دادیم؛ پس در میان مردم به حق داوری کن
(ص:۲۶).
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا وَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ؛ خدا به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند وعده داده است که آنان را در زمین جانشین کند، همانگونه که پیشینیان را جانشین کرد؛ دین پسندیده آنان را استوار سازد و ترسشان را به امنیت تبدیل کند تا مرا بپرستند و چیزی را شریک من قرار ندهند؛ و کسانی که پس از آن کافر شوند فاسقاند
(نور:۵۵).[۱۴]
خلافت و عصر ظهور در تفسیر شیعی
برخی مفسران شیعه، تحقق کامل وعده استخلاف در آیه ۵۵ سوره نور را به عصر ظهور مرتبط دانستهاند. این پیوند، تفسیری مبتنی بر کنار هم قرار دادن آیات و روایات است.[۱۵] در روایتی از عبدالله بن سنان، امام صادق علیه السلام آیه را درباره امیرالمؤمنین علیه السلام و امامان از نسل او دانسته و استواری کامل دین و تبدیل خوف به امنیت را به دوران امام مهدی علیه السلام نسبت داده است.[۱۶]
تطبیق ایمان و عمل صالح
برخی شارحان، عبارت «کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند» در آیه استخلاف را با روایات ذیل آیه ۷ سوره بینه پیوند دادهاند:
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ؛ کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، بهترین آفریدگاناند
(بینه:۷)
در ذیل این آیه، از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل شده است: یا عَلِیُّ، أَنتَ وَ شیعَتُکَ هُمُ الفائِزونَ فِی الجَنَّةِ؛ ای علی! تو و شیعیانت رستگاران در بهشت هستید.[۱۷] بر پایه این روایات، گروهی از شارحان، مؤمنانِ برخوردار از وعده استخلاف را بر پیروان امیرالمؤمنین علیه السلام تطبیق کردهاند.[۱۸]
پیوند غدیر، استخلاف و مهدویت
در این تفسیر، تعبیر
وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضَى لَهُمْ؛ و دینشان را که برای آنان پسندیده است استوار سازد
(نور:۵۵) با آیه اکمال پیوند مییابد؛ زیرا در تفسیر شیعی، کاملشدن و مورد رضایت قرارگرفتن دین با اعلان ولایت در غدیر مرتبط دانسته شده است. بر این اساس، استواری فراگیر دین در عصر ظهور، تحقق اجتماعی آموزه ولایت اهلبیت علیهم السلام شمرده میشود.
همچنین تبدیل خوف به امنیت در ادامه آیه، به رفع موانع تحقق اهداف غدیر در عصر ظهور تفسیر شده است. برخی نویسندگان، رجعت را نیز در همین چارچوب و مرحلهای از تحقق فراگیر هدایت امامان علیهم السلام دانستهاند.[۱۹]
روایت «چهارمین خلیفه»
در روایتی، امیرالمؤمنین علیه السلام خود را «چهارمین خلیفه» معرفی کرده است. مقصود این روایت، چهارمین خلیفه سیاسی پس از پیامبر صلی الله علیه و آله نیست، بلکه چهارمین نمونه از خلفای الهیِ نامبرده در روایت است:
قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: مَنْ لَمْ یَقُلْ إِنِّی رَابِعُ الْخُلَفَاءِ الْأَرْبَعَةِ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اللَّه؛ امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: هر کس نگوید من چهارمینِ خلفای چهارگانهام، لعنت خدا بر او باد.[۲۰]
بر اساس توضیحی که حسین بن زید از امام صادق علیه السلام نقل کرده است، آدم علیه السلام نخستین خلیفه بر پایه آیه ۳۰ سوره بقره، داوود علیه السلام دومین خلیفه بر پایه آیه ۲۶ سوره ص و هارون علیه السلام سومین خلیفه بهعنوان جانشین موسی علیه السلام معرفی شدهاند:
وَقَالَ مُوسَى لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ؛ موسی به برادرش هارون گفت: در میان قوم من جانشینم باش، اصلاح کن و از راه مفسدان پیروی مکن
(اعراف:۱۴۲)
در ادامه روایت، امیرالمؤمنین علیه السلام، خلیفه پیامبر صلی الله علیه و آله و چهارمینِ این خلفا دانسته شده است.[۲۱]
شئون خلیفه پیامبر
در کلام شیعی، خلافت و امامت از نظر مصداق به یک جایگاه اشاره میکنند؛ «خلیفه» بر جانشینی پیامبر و «امام» بر پیشوایی و اقتدای امت تأکید دارد. بر این اساس، شئون هدایتی و اجتماعی پیامبر صلی الله علیه و آله ـ جز نبوت و دریافت وحی تشریعی ـ برای جانشین او نیز در نظر گرفته میشود.
برخی شارحان برای تبیین این دیدگاه به «قاعده استخلاف» استناد کردهاند؛ یعنی جانشین باید برای انجام وظایف واگذارشده، از شایستگیهای متناسب با جایگاه فرد پیشین برخوردار باشد.[یادداشت ۱] در این چارچوب، وصایت، ولایت و عصمت از شئون امام دانسته شدهاند.[۲۲]
ویژگیهای پیامبر در آیات قرآن
شارحان برای شناخت وظایف خلیفه پیامبر، به شئون پیامبر در قرآن استناد کردهاند؛ از جمله:
- گواه، بشارتدهنده و بیمدهنده:
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَمُبَشِّرًا وَنَذِیرًا؛ ای پیامبر! ما تو را گواه، بشارتدهنده و بیمدهنده فرستادیم
(احزاب:۴۵)؛ نیز نک: سوره فتح، آیه ۸. - تذکردهنده:
فَذَکِّرْ إِنَّمَا أَنْتَ مُذَکِّرٌ؛ پس تذکر ده که تو تذکردهندهای
(غاشیه:۲۱). - برهان الهی:
یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَکُمْ بُرْهَانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکُمْ نُورًا مُبِینًا؛ ای مردم! از سوی پروردگارتان برای شما برهانی آمد و نوری روشنگر بهسوی شما نازل کردیم
(نساء:۱۷۴). - تعلیمدهنده و تلاوتکننده آیات:
هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیَاتِهِ وَیُزَکِّیهِمْ وَیُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَةَ؛ اوست که در میان درسناخواندگان، پیامبری از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان میخواند، پاکشان میگرداند و کتاب و حکمت به آنان میآموزد
(جمعه:۲). - الگوی نیکو:
لَقَدْ کَانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ؛ برای شما در رسول خدا الگویی نیکوست
(احزاب:۲۱). - تبیینکننده وحی:
وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ؛ این ذکر را بر تو نازل کردیم تا آنچه برای مردم نازل شده است برای آنان روشن سازی، باشد که بیندیشند
(نحل:۴۴). - داوریکننده:
إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللَّهُ؛ ما کتاب را به حق بر تو نازل کردیم تا به آنچه خدا به تو آموخته است میان مردم داوری کنی
(نساء:۱۰۵). - ولی و سرپرست:
إِنَّمَا وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَیُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَهُمْ رَاکِعُونَ؛ ولی شما تنها خدا، پیامبر او و مؤمنانی هستند که نماز برپا میدارند و در حال رکوع زکات میدهند
(مائده:۵۵).
جایگاه امیرالمؤمنین در روایات
- از امام صادق علیه السلام نقل شده است که در روز قیامت، امیرالمؤمنین علیه السلام با عنوان «خلیفه خدا در زمین و حجت او بر بندگان» معرفی میشود و پیروان ولایت او از نور و هدایتش بهرهمند میشوند.[۲۳]
- در روایتی از پیامبر صلی الله علیه و آله، امیرالمؤمنین علیه السلام در قیامت «خلیفه محمد رسول خدا» و «تقسیمکننده بهشت و دوزخ» معرفی شده است.[۲۴]
جمعبندی
«خلافت» در این مدخل در سه سطح بررسی شد: معنای جانشینی در زبان و کلام، کاربردهای گوناگون استخلاف در قرآن و تفسیر شیعی از عنوان خلیفه برای امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه غدیر. در این تفسیر، خلافت با امامت، وصایت و ولایت پیوند دارد و جانشینی پیامبر به رهبری سیاسی محدود نمیشود. روایت «چهارمین خلیفه» و ارتباط آیه استخلاف با عصر ظهور نیز گزارشهایی با چارچوب روایی و تفسیری خاصاند و نباید با معنای لغوی واژه یا دلالت مستقیم آیات یکسان شمرده شوند.
جستارهای وابسته
مقام وصایت مقام امامت حدیث منزلت در خطبه غدیر آیه تبلیغ آیه اکمال
پانویس
- ↑ شرح خطبه غدیر، ج۲، ص۹۸–۹۹.
- ↑ شرح خطبه غدیر، ج۲، ص۱۰۲.
- ↑ کتاب العین، ج۴، ص۲۶۷.
- ↑ الصحاح، ج۴، ص۱۳۵۶.
- ↑ التبیان، ج۱، ص۱۳۱.
- ↑ مجمع البیان، ج۸، ص۷۳۷.
- ↑ شرح العقائد النسفیة، ص۳۴۸.
- ↑ فیض القدیر، ج۱، ص۲۴۲.
- ↑ قاموس قرآن، ج۲، ص۲۸۴؛ المعجم المفهرس، ص۳۰۵.
- ↑ شرح خطبه غدیر، ج۲، ص۹۹.
- ↑ الإمامة الإلهیة، ج۱، ص۲۰۵.
- ↑ شرح خطبه غدیر، ج۲، ص۹۹–۱۰۰.
- ↑ الإمامة الإلهیة، ج۱، ص۳۱۵–۳۱۶.
- ↑ شرح خطبه غدیر، ج۲، ص۱۰۰–۱۰۱.
- ↑ شرح خطبه غدیر، ج۲، ص۱۰۳.
- ↑ تأویل الآیات الظاهرة، ص۳۶۵.
- ↑ البرهان، ج۵، ص۷۱۹؛ الدر المنثور، ج۸، ص۵۸۹.
- ↑ شرح خطبه غدیر، ج۲، ص۱۰۵.
- ↑ شرح خطبه غدیر، ج۲، ص۱۰۵–۱۰۶.
- ↑ مائة منقبة، ص۱۱۴.
- ↑ مائة منقبة، ص۱۱۴–۱۱۵؛ البرهان، ج۱، ص۱۶۹.
- ↑ شرح خطبه غدیر، ج۲، ص۱۰۸.
- ↑ الامالی للمفید، ص۲۸۵.
- ↑ روضة الواعظین، ج۱، ص۱۱۸.
- ↑ مراد از همشأنی در این استدلال، برخورداری از صلاحیتهای لازم برای وظایف جانشینی است، نه برابری مطلق خلیفه با پیامبر یا برخورداری او از مقام نبوت؛ نک: شرح خطبه غدیر، ج۲، ص۱۰۸.
منابع
- الامالی؛ محمد بن محمد بن نعمان (شیخ مفید)، تحقیق: حسین استادولی و علیاکبر غفاری، قم: منشورات جامعة المدرسین فی الحوزة العلمیة، ۱۴۱۳ق.
- الإمامة الإلهیة؛ محمد سند، تحقیق: سید محمدعلی بحرالعلوم، قم: انتشارات الاجتهاد، ۱۴۲۷ق.
- البرهان فی تفسیر القرآن؛ هاشم بن سلیمان بحرانی، قم: مؤسسة البعثة (مرکز الطباعة و النشر)، ۱۴۱۵ق.
- الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور؛ عبدالرحمن بن ابیبکر سیوطی، بیروت: دار الفکر، ۱۹۹۳م.
- تأویل الآیات الظاهرة فی فضائل العترة الطاهرة؛ شرفالدین علی حسینی استرآبادی، تحقیق: حسین استادولی، قم: مؤسسة النشر الإسلامی، ۱۴۰۹ق.
- التبیان فی تفسیر القرآن؛ محمد بن حسن طوسی، تحقیق: احمد حبیب عاملی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، بیتا.
- تفسیر القمی؛ علی بن ابراهیم قمی، تحقیق: طیب موسوی جزائری، قم: دار الکتاب، ۱۴۰۴ق.
- روضة الواعظین و بصیرة المتعظین؛ محمد بن احمد فتال نیشابوری، تحقیق: محمدمهدی خرسان، قم: منشورات الرضی، ۱۳۷۵ش.
- شرح خطبه غدیر؛ محمدرضا شریفی، اصفهان: نورالحیات، ۱۴۰۴ش.
- شرح العقائد النسفیة؛ مسعود بن عمر تفتازانی، کراچی: مکتبة البشری، ۱۴۳۰ق.
- الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربیة؛ اسماعیل بن حماد جوهری، تحقیق: احمد عبدالغفور عطار، بیروت: دار العلم للملایین، ۱۴۰۴ق.
- فیض القدیر: شرح الجامع الصغیر؛ محمد عبدالرؤوف مناوی، تحقیق: احمد عبدالسلام، بیروت: دار أضواء السلف، بیتا.
- قاموس قرآن؛ سید علیاکبر قرشی، تهران: دار الکتب الإسلامیة، ۱۴۱۲ق.
- کتاب العین؛ خلیل بن احمد فراهیدی، تحقیق: مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم: انتشارات هجرت، ۱۴۰۹ق.
- مائة منقبة من مناقب أمیرالمؤمنین علی بن أبیطالب و الأئمة من ولده علیهم السلام؛ محمد بن احمد بن شاذان، تحقیق: نبیل رضا علوان، قم: انتشارات انصاریان، ۱۴۱۳ق.
- مجمع البیان فی تفسیر القرآن؛ فضل بن حسن طبرسی، تحقیق: سید هاشم رسولی محلاتی و سید فضلالله یزدی طباطبایی، بیروت: دار المعرفة، ۱۴۰۸ق.
- المعجم المفهرس لألفاظ القرآن الکریم؛ محمد فؤاد عبدالباقی، بیروت: دار إحیاء التراث العربی، بیتا.
