پرش به محتوا

خالد بن وليد مخزومى (ابوسليمان)

از ویکی غدیر
خالد بن ولید مخزومی
اطلاعات فردی
نام کاملخالد بن ولید بن مغیره بن عبدالله بن عمر بن مخزوم قرشی
سرشناسیفرمانده جنگی صدر اسلام، از سرداران بنی‌مخزوم
تولدحدود ۵۰ سال قبل از هجرت (در مکه)
وفاتسال ۲۱ یا ۲۲ هجری قمری (در حمص یا مدینه)
محل دفنحمص (سوریه) – مسجد خالد بن ولید
اطلاعات علمی
مذهباهل سنت
اطلاعات فرهنگی
زمینه فعالیتفرماندهی نظامی، فتوحات، جنگ‌های رده
علت شهرتقتل مالک بن نویره، دشمنی با امام علی علیه السلام

خالد بن ولید بن مغیره مخزومی قرشی (م ۲۱ یا ۲۲ق)، از فرماندهان نظامی صدر اسلام و از چهره‌های جنجالی تاریخ نخستین اسلامی است که ابتدا از دشمنان سرسخت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بود و پس از اسلام آوردن، به یکی از سرداران مشهور مسلمانان تبدیل شد. وی که از خاندان بنی‌مخزوم (رقیب بنی‌هاشم) برخاست، در جنگ‌های بدر، احد و احزاب در برابر مسلمانان جنگید و سپس در فتح مکه و غزوه حنین در رکاب پیامبر حضور یافت. با این حال، عملکرد او در برخی رویدادها، به ویژه قتل مالک بن نویره و نقش او در دشمنی با امام علی علیه السلام، او را به چهره‌ای مورد نقد در منابع شیعه و حتی برخی منابع اهل سنت تبدیل کرده است.

زندگی‌نامه

خالد بن ولید بن مغیره از خاندان بنی‌مخزوم قریش بود.[۱] پدرش ولید بن مغیره، از بزرگان و اشراف قریش به‌شمار می‌رفت. بر اساس حدس مورخان و سن او هنگام مرگ، خالد در حدود ۲۶ سال پیش از بعثت (سال ۵۰ قبل از هجرت) در مکه متولد شد.[۲]

دوران پیش از اسلام

خالد در سال دوم هجری در جنگ بدر در صف مشرکان حضور داشت و به گفته واقدی، اسیر شد.[۳] در سال سوم هجری، از فرماندهان قریش در جنگ احد بود و نقش مهمی در شکست مسلمانان ایفا کرد.[۴] همچنین در سال پنجم در غزوه خندق (احزاب) در برابر مسلمانان جنگید.[۵]

اسلام آوردن

درباره تاریخ اسلام آوردن خالد اختلاف است. قول مشهور آن است که در اول صفر سال هشتم هجری، پیش از فتح مکه، مسلمان شد.[۶] برخی منابع سال پنجم یا هفتم را نیز ذکر کرده‌اند.[۷]

در عصر پیامبر صلی الله علیه وآله

پس از اسلام، خالد در جنگ موته (جمادی‌الاولی سال هشتم) شرکت کرد و پس از کشته شدن فرماندهان، سپاه را به مدینه بازگرداند.[۸] در فتح مکه (رمضان سال هشتم)، بت العزی را نابود کرد.[۹] در غزوه حنین نیز حضور داشت.[۱۰] در سال نهم، به دومة الجندل رفت و با حاکم مسیحی آن صلح کرد[۱۱] و در سال دهم، به دعوت بنی‌حارث در نجران و مردم یمن پرداخت.[۱۲]به گفته واقدی، خالد در حَجّةالوداع حضور داشت.[۱۳]

مطاعن

یکی از جنجالی‌ترین اقدامات خالد، کشتار بنی‌جذیمه در اوایل شوال سال هشتم است. با وجود اعلام اسلام و تسلیم‌شدن آنان، خالد دستور به قتل عده‌ای داد و پیامبر صلی الله علیه وآله از این کار بیزاری جست و امام علی علیه السلام را برای پرداخت دیه فرستاد.[۱۴] در منابع شیعه، خالد به عنوان یکی از دشمنان امام علی علیه السلام معرفی شده و در کتاب سلیم بن قیس از مشارکت او در بیعت اجباری با ابوبکر و طرح قتل امام یاد شده است.[۱۵]

مالک بن نویره

پس از شهادت پیامبر صلی الله علیه وآله، خالد در جنگ‌های رده به فرمان ابوبکر، با مالک بن نویره (که مسلمان بود) جنگید و او را کشت و با همسرش همبستر شد.[۱۶] عمر بن خطاب خالد را به جرم قتل، مستحق قصاص و به جرم زنا، مستحق سنگسار می‌دانست، اما ابوبکر او را معذور شمرد.[۱۷]

بیشتر بخوانید: "مالک بن نویره"

دوران خلافت عمر

عمر در آغاز خلافت خود (۱۳ق)، خالد را از فرماندهی شام عزل کرد و ابوعبیده جراح را جایگزین وی نمود.[۱۸] بعدها، به دلیل بخشش‌های کلان از غنایم، عمر نیمی از دارایی او را ضبط کرد.[۱۹]

وفات

در وفات خالد اختلاف است؛ برخی او را در مدینه و در زمان عمر می‌دانند[۲۰] و قول مشهور آن است که در سال ۲۱ یا ۲۲ق در حمص درگذشت.[۲۱] وی را در حومه حمص دفن کردند و مقبره‌اش تا امروز در مسجد خالد بن ولید در سوریه زیارتگاه است.

احتجاج امیرالمؤمنین علیه السلام بر خالد در ماجرای فدک[۲۲]

از بی شرمی باید تعجب کرد که فدک را غصب کنند و حاکم ظالمی به آنجا بفرستند و در اثر ظلم او مردم به شکایت نزد صاحب غدیر بیایند، و هنگام دادخواهی برای مردمِ مظلوم لشکری از سوی غاصب به قصد بازگرداندن ظلم فرستاده شود!! در این میان به امام غدیر گفته شود که چرا بر علیه خلیفه سقیفه اقدام کرده‌ای؟!

«اَشجَع» نماینده سقیفه در فدک مغصوب بود. او به مردم منطقه ظلم و اجحاف فراوانی نمود به حدی که اهل آنجا برای شکایت نزد امیرالمؤمنین علیه السلام آمدند. آن حضرت همراه عده ای به آنجا آمدند تا او را از رفتارش بازدارند. اشجع در مقابل امیرالمؤمنین علیه السلام قرار گرفت و بر تصمیم خود پافشاری کرد و در نتیجه به دست اصحاب حضرت کشته شد. با رسیدن این خبر به ابوبکر، عده ای را به سرکردگی خالد بن ولید به منطقه فرستاد. امیرالمؤمنین علیه السلام با یک اشاره ذوالفقار خالد را از اسب به زیر انداخت به طوری که همه لشکر او وحشت کردند.

سپس حضرت خالد را توبیخ کرد که با سِمَت سرلشکری برای سقیفه به جنگ غدیر آمده، در حالی که شخصاً در غدیر حاضر بوده است! حضرت تعجب خود را از این حرکت خالد با کلمه «وای بر تو» ابراز کرده فرمود: وای بر تو ای خالد! چقدر مطیع خائنین و عهدشکنان هستی! آیا روز غدیر برای تو قانع کننده نبود که اکنون چنین تصمیمی گرفته‌ای؟! وقتی به مدینه بازگشتند دامنه سخن درباره این اقدام ضد غدیر تا خود ابوبکر رسید و امیرالمؤمنین علیه السلام بر او اتمام حجت‌هایی فرمود.

پس از جدا شدن از آنان، حضرت صبورانه شکایت خود را از غاصبین غدیر و فدک ابراز داشت؛ و با تعجب از اینکه غدیر برای آنان قانع کننده نیست؛ به عباس عموی خود فرمود: من با اینان راهی جز صبر انتخاب نکرده‌ام، همان‌طور که پیامبر صلی الله علیه و آله به من دستور داده است. اکنون که روز غدیر برای اینان قانع کننده نیست به حال خود واگذارشان!! بگذار آنچه قدرت دارند ما را ضعیف نمایند، که خداوند مولای ماست و او بهترین حکم کننده است.[۲۳]

بیان حدیث غدیر در ماجرای مضحِک خالد[۲۴]

در زمان ابوبکر، خالد بن ولید با لشکری به بهانه جنگ با مرتدین و برای محکم کردن پایه‌های سقیفه عازم طائف شد و از آنجا به سوی جده آمد. در کنار چشم ه‌ای به نام «رویه» امیرالمؤمنین علیه السلام همراه مقداد و عمار و ابوذر و زبیر و دو جوان دیگر با لشکر خالد مصادف شدند. خالد با حرکاتی نامناسب و سخنانی نامربوط خواست کثرت جمعیت خود را در برابر امیرالمؤمنین علیه السلام به نمایش گذارد. حضرت شانه‌های او را گرفت و از اسب به زیر آورد و او را کشان کشان تا آسیابی قدیمی که در آنجا بود برد و آهن وسط آسیاب را با معجزه نرم کرد و بر گردن خالد پیچید و طوق گردن او ساخت.

خالد با چنین وضعی نزد ابوبکر بازگشت و چاره جویی بسیاری کردند ولی نتوانستند حلقه آهنین را از گردن او باز کنند. این بود که متوسل به بازوان قوی قیس شدند که قوی‌ترین مرد مدینه به‌شمار می‌آمد. قیس و پدرش سعد - که رئیس انصار بود - با ابوبکر مخالف بودند. قیس قسم یاد کرد که قادر بر باز کردن آن نیست. در اینجا ابوبکر به قیس گفت: تو نمی‌خواهی کاری انجام دهی که امامت و حبیبت ابوالحسن از تو عیب بگیرد!

قیس در پاسخ او چنین گفت: به خدا قسم اگر دست من با تو بیعت کرده ولی قلب و زبانم با تو بیعت نکرده است. بعد از روز غدیر هیچ حجتی درباره علی علیه السلام برای من باقی نمانده است، و بیعت من با تو مانند کسی است که تافته‌های خود را پس از محکم شدن رشته کند. این که گفتی: «علی امام من است»، من امامت او را انکار نمی‌کنم و از ولایت او اعراض نمی‌نمایم. چگونه پیمان‌شکنی کنم در حالی که درباره امامت و ولایت او عهدی با خدا بسته‌ام که درباره آن از من سؤال خواهد کرد؟! ….

تو با غصب ولایت او برای خود و نشستن در جای او و نامیدن خود به نام او مرتکب جرمی عظیم شده‌ای …. و اما اینکه مرا سرزنش کردی که او مولای من است، به خدا قسم او هم مولای من و هم مولای تو و هم مولای همه مؤمنین است! آه! آه! ای کاش پافشاری می‌کردم و قدرتی داشتم تا تو را مانند منجنیق به دور دست‌ها پرتاب می‌کردم![۲۵]

در این ماجرا روشنگری‌هایی درباره غدیر صورت گرفت و عللی از وقایع فاطمیه تبیین شد، که مختصراً به آنها اشاره می‌کنیم:

اول: معنای دقیق «مولی»

پس از تلاش فراوان به این نتیجه رسیدند که شاید قیس - که از همه نیرومندتر بود - بتواند این طوق آهنین را از گردن خالد باز کند. قیس هم فرصت را غنیمت شمرده و با سقیفه ایان احتجاج کرد. او مطیع بودن خود نسبت به امر مولایش امیرالمؤمنین علیه السلام را در مقابل ابوبکر - که از او بیعت گرفته بود - چنین بیان کرد: علی علیه السلام صاحب اختیار من است، و به خدا قسم صاحب اختیار من و تو و همه مؤمنان است.

همچنین قیس افتخار به غدیر و سربلندی با آن را اعلام کرد و به ابوبکر گفت: اما اینکه گفتی: علی امام من است، من امامت او را انکار نمی‌کنم و از ولایت او عدول نمی‌نمایم.

دوم: معنای دقیق غدیر

امیرالمؤمنین علیه السلام مفهوم غدیر را با شباهت صاحب آن به بیت اللَّه بیان فرمود. آن حضرت با کشاندن آنها به محضر خویش معنای بیت اللَّه بودن خود را در آن جوّ خفقان به عموم مردم و آیندگان تاریخ از دو جهت نشان داد:

یکی اینکه وقتی خدا و رسول صلی الله علیه و آله دلسوزانه در غدیر امام را برای مردم تعیین کردند، این مردم هستند که باید وظیفه شناسانه به استقبال نماینده خدایشان بروند، نه آن که منتظر التماس‌های امام خود باشند! در این باره حضرت به ابوبکر فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله شما را به بیعت من امر کرد و اطاعت مرا بر شما واجب نمود، و مرا در بین شما مانند بیت اللَّه حرام قرار داد؛ که باید به سوی آن رفت و بیت اللَّه به سوی کسی نمی‌آید!

دوم اینکه امام مانند بیت اللَّه قلعه امان مردم است که بیرون آن هلاکت است. در این باره حضرت فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله به من فرمود: تو مانند بیت اللَّه هستی؛ که هر کس داخل آن شد در امان است و هر کس از آن روی گرداند کافر شد. خداوند عزوجل می‌فرماید: «و اذ جعلنا البیت مثابة للناس و امناً»:[۲۶] آنگاه که بیت اللَّه را جایگاه ثواب و محل امن قرار دادیم. من و تو مانند یکدیگر هستیم مگر در نبوت، که من خاتم پیامبران و تو خاتم جانشینان هستی.

سوم: بیعت اجباری سقیفه در مقابل بیعت اختیاری غدیر

قیس با افسوسی که برای از دست دادن غدیر می‌خورد به ابوبکر گفت: به خدا قسم اگر دست من با تو بیعت کرده، قلب و زبانم با تو بیعت نکرده است. من بعد از روز غدیر درباره علی علیه السلام حجتی ندارم. بیعت من با تو مانند آن زنی است که رشته‌های خود را بعد از ریسیدن پنبه می‌کرد.[۲۷]

همچنین قیس با درسی که از شهادت حضرت زهرا علیها السلام گرفته بود گفت: چگونه پیمانم را بشکنم در حالی که درباره امامت و ولایت او با خداوند عهد بسته‌ام. درباره او از من می‌پرسی؟! اگر خداوند را با شکستن بیعت تو ملاقات کنم نزد من محبوب تر از آن است که عهد و پیمان خدا و رسول صلی الله علیه و آله و وصی و خلیلش را بشکنم.

روایت حدیث غدیر[۲۸]

یکی از صحابه که حدیث غدیر را نقل کرده خالد بن ولید بن مغیره مخزومی، ابوسلیمان (م ۲۱ یا ۲۲ ق) است. جعابی در «نخب المناقب» حدیث غدیر را همراه با ماجرای غدیر از خالد بن ولید نقل کرده است.

عزل از مأموریت یمن[۲۹]

پیش از سفر حجةالوداع پیامبر صلی الله علیه و آله لشکری هزار نفری از اهل مدینه همراه خالد به یمن فرستاد. سپس او را عزل کرده و امیرالمؤمنین علیه السلام را فرستاد. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله نامه ای برای امیرالمؤمنین علیه السلام نوشت حضرت را به مکه و برای اعمال حج فراخواند. امیرالمؤمنین علیه السلام همراه با لشکر دوازده هزار نفری خود از یمن برای حج به مکّه آمدند. اضافه بر آن لشکر هزار نفری بود که اهل مدینه بودند و همراه خالد به یمن رفته بودند و پس از عزل خالد با حضرت همراه شدند و در مکه و برای اعمال حج به پیامبر صلی الله علیه و آله ملحق شدند.[۳۰]

پانویس

  1. ابن‌سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۳۹۴؛ زبیری، نسب قریش، ص۳۲۰
  2. ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ج۱۶، ص۱۹۴
  3. واقدی، المغازی، ج۱، ص۱۳۰
  4. ابن‌اسحاق، سیره، ص۳۰۵؛ واقدی، المغازی، ج۱، ص۲۲۰
  5. واقدی، المغازی، ج۲، ص۴۶۵–۴۹۰
  6. واقدی، المغازی، ج۲، ص۶۶۱؛ ابن‌هشام، السیرة النبویة، ج۳، ص۲۹۰–۲۹۱
  7. خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص۴۰؛ ابن‌اثیر، اسد الغابة، ج۲، ص۱۴۰
  8. واقدی، المغازی، ج۲، ص۷۶۱–۷۶۵
  9. ابن‌کلبی، الاصنام، ص۲۴–۲۷
  10. ابن‌هشام، السیرة، ج۴، ص۱۰۰
  11. واقدی، المغازی، ج۳، ص۱۰۲۵–۱۰۳۰
  12. طبری، تاریخ، ج۳، ص۱۲۶–۱۳۲
  13. واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۸۴
  14. واقدی، المغازی، ج۳، ص۸۷۵–۸۸۲
  15. سلیم بن قیس، کتاب سلیم، ص۳۸۶–۳۹۴؛ ابن‌شاذان، الایضاح، ص۱۵۵–۱۵۸
  16. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۳۱–۱۳۲
  17. ابی‌الفداء، تاریخ، ج۱، ص۲۲۲؛ ابن‌کثیر، البدایة، ج۶، ص۳۲۳
  18. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۳۹–۱۴۰
  19. طبری، تاریخ، ج۴، ص۶۶–۶۷
  20. یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص۱۵۷
  21. ابن‌سعد، الطبقات، ج۷، ص۳۹۷؛ بلاذری، فتوح البلدان، ص۱۷۲–۱۷۳
  22. تبلیغ غدیر در سیره معصومین علیهم السلام: ص ۱۲۴ ۱۲۳. چهارده قرن با غدیر: ص ۴۵. اسرار غدیر: ص ۲۲ ،۲۷ ،۶۳
  23. بحار الانوار: ج ۲۹ ص ۴۶–۶۲.
  24. چهارده قرن با غدیر: ص ۸۸. اسرار غدیر: ص ۲۸۷. غدیر تا فاطمیه (انصاری - شریفی): ص ۱۹۰–۱۹۲.
  25. بحار الانوار: ج ۲۹ ص ۱۶۱–۱۷۰.
  26. بقره / ۱۲۵.
  27. اشاره به آیه قرآن است که خداوند زنی از بنی اسرائیل را مثال می‌زند که صبح تا شب پنبه می‌ریسید، و شب که می‌شد همه رشته‌های خود را دوباره به حالت پنبه بازمی‌گرداند. نحل / ۹۲: «و لا تکونوا کالتی نقضت غزلها من بعد قوة انکاثاً…»: مانند آن زنی نباشید که رشته‌های خود را بعد از زحمت رسیدن دوباره تکه‌تکه پنبه می‌کرد….
  28. چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۱۴۵.
  29. واقعه قرآنی غدیر: ص ۱۹.
  30. الاصابة (ابن حجر): ج ۲ ص ۱۳.