پرش به محتوا

مرگ و حیات به دست خداوند

از ویکی غدیر
مرگ و حیات به دست خداوند در خطبه غدیر
مرگ و حیات به دست خداوند در خطبه غدیر
مشخصات فراز
موضوعمرگ و حیات به دست خداوند؛ توحید افعالی و ربوبیت الهی
مفاهیممشیت؛ اراده؛ علم؛ احصا؛ مرگ؛ حیات؛ توحید افعالی.
منابع و پیوندها
آیاتیونس: ۵۶؛ ملک: ۲؛ زمر: ۴۲؛ سجده: ۱۱؛ انعام: ۶۱؛ اعراف: ۳۴؛ نساء: ۹۳؛ آل عمران: ۴۹؛ حج: ۵؛ یس: ۷۹؛ انفال: ۲۴؛ انعام: ۱۲۲

مرگ و حیات به دست خداوند مفهومی برگرفته از قسمتی از سخنان پیامبر صلی الله علیه و آله در خطبه غدیر است که در آن میرانندگی و زنده‌کنندگی از افعال مخصوص خداوند دانسته شده است.

مرگ و حیات به دست خداوند از آموزه‌های توحیدی آغاز خطبه غدیر است. پیامبر اکرم(ص) در شمارش افعال و صفات خداوند می‌فرماید:

یَشَاءُ فَیُمْضِی، وَیُرِیدُ فَیَقْضِی، وَیَعْلَمُ فَیُحْصِی، وَیُمِیتُ وَیُحْیِی. آنچه را بخواهد به اجرا درمی‌آورد، آنچه را اراده کند تحقق می‌بخشد، می‌داند و شمارش می‌کند و می‌میراند و زنده می‌سازد.

عبارت «وَیُمِیتُ وَیُحْیِی» بیانگر آن است که سرچشمه، مالکیت و تدبیر نهایی حیات و مرگ از آنِ خداوند است. موجودات زنده در پیدایش، ادامه زندگی و پایان عمر خود مستقل از خداوند نیستند؛ هرچند حیات و مرگ آنان در جهان از طریق علت‌ها و فرایندهای طبیعی تحقق یابد.

جایگاه فراز در خطبه غدیر

این عبارت پس از بیان مشیّت، اراده و علم خداوند آمده است. ترتیب این اوصاف نشان می‌دهد که حیات و مرگ موجودات:

  • بیرون از علم خداوند نیست؛
  • از قلمرو اراده و تدبیر او خارج نمی‌شود؛
  • بر اساس نظام و اندازه‌گذاری تحقق می‌یابد؛
  • و به قدرتی مستقل از خداوند وابسته نیست.

خطبه در ادامه، افعال دیگری مانند فقیر و غنی‌کردن، خنداندن و گریاندن، نزدیک‌کردن و دورساختن و عطا و منع را نیز به خداوند نسبت می‌دهد. این مجموعه، جلوه‌هایی از توحید افعالی را بیان می‌کند.

معنای «یُمیت» و «یُحیی»

«یُمیت» از ریشه «موت» به‌معنای میراندن و پایان‌دادن به حیات دنیوی است. «یُحیی» از ریشه «حیات» به‌معنای زنده‌کردن و بخشیدن زندگی است.

نسبت‌دادن مرگ و حیات به خداوند یعنی:

  1. اصل حیات آفریده اوست؛
  2. توان ادامه زندگی از او سرچشمه می‌گیرد؛
  3. هیچ موجودی ذاتاً و مستقلاً مالک حیات نیست؛
  4. پایان زندگی از قلمرو علم و قدرت او بیرون نیست؛
  5. و زنده‌کردن مردگان در قیامت به قدرت او انجام می‌شود.

قرآن کریم می‌فرماید:

هُوَ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ

اوست که زنده می‌کند و می‌میراند و به‌سوی او بازگردانده می‌شوید.[۱]

خداوند، آفریننده مرگ و زندگی

قرآن مرگ و زندگی را دو امر بیرون از آفرینش و تدبیر خداوند نمی‌داند:

الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا

همان کسی که مرگ و زندگی را آفرید تا شما را بیازماید که کدام‌یک نیکوکارترید.[۲]

مرگ در این آیه صرفاً نابودی و نیستی محض معرفی نشده، بلکه مرحله‌ای مقدر در نظام آفرینش و زمینه انتقال انسان از زندگی دنیا به عالم دیگر است.

اقسام حیات

حیات در متون دینی کاربردهای گوناگونی دارد:

نوع حیات توضیح
حیات زیستی زندگی جسمانی انسان، حیوان و دیگر موجودات زنده
حیات انسانی زندگی همراه با ادراک، اراده و مسئولیت
حیات معنوی زندگی برخاسته از ایمان، هدایت و شناخت حق
حیات برزخی مرحله زندگی انسان پس از مرگ دنیوی و پیش از قیامت
حیات اخروی زنده‌شدن دوباره انسان در قیامت

فراز «وَیُمِیتُ وَیُحْیِی» در معنای مستقیم خود، حیات‌بخشی و میراندن تکوینی را بیان می‌کند؛ اما با توجه به کاربردهای قرآنی، قدرت خداوند بر احیای مردگان و بخشیدن حیات معنوی را نیز یادآور می‌شود.

مرگ؛ نابودی یا انتقال

در نگرش قرآنی، مرگ پایان زندگی دنیوی است، نه نابودی کامل حقیقت انسان. قرآن از مرگ با تعبیر «توفّی» یاد می‌کند؛ یعنی دریافت کامل جان انسان:

اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا

خداوند جان‌ها را هنگام مرگشان به‌طور کامل می‌گیرد.[۳]

بر این اساس، بدن مادی انسان پس از مرگ از فعالیت بازمی‌ماند، اما حیات انسان در مرحله برزخ ادامه می‌یابد و در قیامت با احیای دوباره، برای حسابرسی حاضر می‌شود.

خداوند و فرشته مرگ

قرآن گرفتن جان انسان را گاهی به خداوند، گاهی به فرشته مرگ و گاهی به فرستادگان الهی نسبت می‌دهد:

فاعلِ یادشده آیه توضیح
خداوند سوره زمر، آیه ۴۲ خداوند علت و فاعل نهایی مرگ است.
فرشته مرگ سوره سجده، آیه ۱۱ مأمور اصلی گرفتن جان‌ها به فرمان خداوند است.
فرستادگان الهی سوره انعام، آیه ۶۱ فرشتگان مأمور اجرای فرمان الهی‌اند.

این نسبت‌ها با یکدیگر تعارض ندارند. خداوند فاعل مستقل و نهایی است و فرشته مرگ و دیگر فرشتگان، مأموران و واسطه‌های اجرای فرمان اویند.

قرآن می‌فرماید:

قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلَىٰ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ

بگو فرشته مرگی که بر شما گمارده شده است جانتان را می‌گیرد؛ سپس به‌سوی پروردگارتان بازگردانده می‌شوید.[۴]

نقش علت‌های طبیعی

انتساب مرگ و حیات به خداوند، نقش علت‌های طبیعی را انکار نمی‌کند. تولد، تغذیه، بیماری، درمان، فرسودگی اندام‌ها و دیگر فرایندهای زیستی، اسبابی هستند که خداوند در نظام آفرینش قرار داده است.

برای مثال، ممکن است مرگ بر اثر بیماری، کهولت، حادثه یا آسیب انسانی رخ دهد. این علت‌ها واقعی‌اند، اما وجود و تأثیر آنها مستقل از خداوند نیست. در توحید افعالی، خداوند در کنار علت‌های طبیعی به‌عنوان یک علت هم‌سطح قرار نمی‌گیرد؛ بلکه اصل وجود و تأثیر همه علت‌ها به او وابسته است.

آیا درمان با توحید منافات دارد؟

اعتقاد به اینکه حیات و مرگ به دست خداوند است، به معنای بی‌فایده‌بودن پزشکی، درمان یا پیشگیری نیست. خداوند شفا و ادامه حیات را نیز از مسیر علت‌ها و اسباب طبیعی قرار داده است.

مراجعه به پزشک، استفاده از دارو، رعایت اصول بهداشتی و پیشگیری از خطر، بخشی از مسئولیت انسان برای حفظ جان است. توکل به خداوند با استفاده از اسباب مشروع و عقلایی همراه است، نه با ترک درمان و بی‌توجهی به سلامت.

اجل انسان

«اَجَل» به پایان مدت زندگی گفته می‌شود. قرآن بیان می‌کند که هر امتی و هر انسانی مدتی معین دارد:

وَلِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ لَا یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلَا یَسْتَقْدِمُونَ

برای هر امتی سرآمدی است؛ هنگامی که سرآمدشان فرا رسد، نه لحظه‌ای تأخیر می‌کنند و نه پیشی می‌گیرند.[۵]

در منابع تفسیری و کلامی، از اجل قطعی و مقدرات مشروط سخن گفته شده است. برخی روایات، اعمالی مانند صدقه و صله رحم را در طول عمر مؤثر دانسته‌اند. این تأثیر به معنای ناآگاهی یا تغییر علم خداوند نیست؛ زیرا خداوند از ابتدا همه شرایط، انتخاب‌ها و آثار آنها را می‌داند.

مرگ طبیعی و قتل

اینکه مرگ در قلمرو تقدیر و علم خداوند قرار دارد، مسئولیت قاتل را از بین نمی‌برد. قاتل با اختیار خود به انسانی آسیب می‌رساند و در برابر انتخاب و عمل خویش مسئول است.

قرآن برای قتل عمد مجازات سنگینی بیان کرده است:

وَمَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِیهَا وَغَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَعَنَهُ

هرکس مؤمنی را عمداً بکشد، کیفرش دوزخ است که در آن ماندگار خواهد بود و خداوند بر او خشم می‌گیرد و لعنتش می‌کند.[۶]

وقوع قتل در قلمرو علم و قدرت الهی، به معنای فرمان یا رضایت تشریعی خداوند به آن نیست. خداوند قتل ناحق را ممنوع کرده و قاتل را به سبب انتخاب اختیاری‌اش مؤاخذه می‌کند.

آیا قاتل اجل مقتول را تعیین می‌کند؟

قاتل علت نزدیک و مسئول مرگ است، اما استقلالی در برابر خداوند ندارد. همه توانایی‌ها، شرایط و علت‌های جهان در قلمرو علم و قدرت خداوند قرار دارند.

بااین‌حال، نباید با استناد به تقدیر الهی، مسئولیت قاتل را انکار کرد. تقدیر خداوند و اختیار انسان در دو سطح متفاوت قرار دارند:

  • خداوند جهان و قدرت انتخاب انسان را آفریده است؛
  • انسان با اراده خود قتل را انتخاب می‌کند؛
  • تحقق خارجی فعل بیرون از نظام آفرینش نیست؛
  • ولی مسئولیت اخلاقی و حقوقی آن بر عهده عامل مختار است.

حیات‌بخشی به اذن خداوند

قرآن برخی معجزات پیامبران، مانند زنده‌کردن مردگان به دست حضرت عیسی(ع)، را نقل کرده است:

وَأُحْیِی الْمَوْتَىٰ بِإِذْنِ اللَّهِ

و مردگان را به اذن خداوند زنده می‌کنم.[۷]

تعبیر «بِإِذْنِ اللَّه» نشان می‌دهد که این حیات‌بخشی مستقل از خداوند نیست. پیامبر الهی مجرای تحقق معجزه است و قدرت او اعطایی و وابسته به اراده خداوند است.

بنابراین، نسبت‌دادن معجزه به پیامبر با اعتقاد به اینکه خداوند حیات‌بخش حقیقی است تعارض ندارد؛ همان‌گونه که نسبت‌دادن گرفتن جان به فرشته مرگ با فاعلیت نهایی خداوند ناسازگار نیست.

احیای زمین

قرآن زنده‌شدن زمین پس از خشکی را نشانه‌ای برای امکان معاد معرفی می‌کند:

وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ

زمین را خشک و بی‌جان می‌بینی؛ پس هنگامی که آب بر آن فرو می‌فرستیم، به جنبش درمی‌آید و رشد می‌کند و از هر نوع گیاه زیبا می‌رویاند.[۸]

در ادامه همین آیات، زنده‌شدن زمین دلیلی بر قدرت خداوند برای برپایی قیامت و احیای مردگان معرفی شده است.[۹]

احیای مردگان در قیامت

یکی از مهم‌ترین مصادیق «یُحیی»، زنده‌کردن انسان‌ها در قیامت است. خدایی که انسان را نخستین‌بار آفریده، توان بازآفرینی او را نیز دارد:

قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ

بگو همان کسی آنها را زنده می‌کند که نخستین‌بار آفریدشان و او به هر آفرینشی داناست.[۱۰]

بنابراین، فراز خطبه افزون بر بیان ربوبیت خداوند در دنیا، پایه‌ای برای اعتقاد به معاد و پاسخ‌گویی انسان در برابر اعمال اوست.

حیات معنوی

قرآن ایمان و پذیرش هدایت را نوعی حیات معرفی می‌کند:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ لِمَا یُحْیِیکُمْ

ای کسانی که ایمان آورده‌اید، دعوت خدا و پیامبر را هنگامی که شما را به چیزی می‌خواند که حیاتتان می‌بخشد، بپذیرید.[۱۱]

حیات در این آیه، تنها زندگی جسمانی نیست؛ زیرا مخاطبان آیه از نظر جسمانی زنده بوده‌اند. مقصود، حیات فکری، ایمانی و معنوی است که از پذیرش حق و هدایت الهی حاصل می‌شود.

مرگ قلب

همان‌گونه که ایمان و هدایت نوعی زندگی است، کفر، غفلت و گناه مستمر می‌تواند به مردگی معنوی قلب بینجامد. قرآن مؤمن هدایت‌یافته را به کسی تشبیه می‌کند که پس از مردگی زنده شده است:

أَوَمَنْ کَانَ مَیْتًا فَأَحْیَیْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یَمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ

آیا کسی که مرده بود و او را زنده کردیم و برایش نوری قرار دادیم که با آن در میان مردم راه می‌رود، مانند کسی است که در تاریکی‌هاست؟[۱۲]

در این کاربرد، مرگ و زندگی معنایی هدایتی دارند و بیانگر تفاوت انسان مؤمن و آگاه با انسان گرفتار کفر و گمراهی‌اند.

نسبت «به دست خداوند» با تنزیه

تعبیر فارسی «به دست خداوند» کنایه از قدرت، اختیار و تدبیر اوست و نباید از آن جسمانیت یا داشتن اندام برای خداوند فهمیده شود. خداوند مانند آفریدگان جسم، عضو، مکان و جهت ندارد.

مقصود این است که مرگ و زندگی تحت حاکمیت خداوند است و هیچ موجودی در این زمینه استقلال ذاتی ندارد.

مرگ و مسئله شر

مرگ در نگاه نخست ممکن است امری تلخ و ناگوار به نظر برسد؛ اما در نظام دینی، مرگ بخشی از ساختار جهان محدود و مقدمه انتقال به مرحله‌ای دیگر است. اگر مرگ وجود نداشت:

  • نسل‌های جدید جایگاهی برای زندگی نمی‌یافتند؛
  • نظام آزمایش و مسئولیت پایان نمی‌پذیرفت؛
  • انتقال از دنیا به حیات اخروی تحقق نمی‌یافت؛
  • و محدودیت‌های جهان مادی همیشگی می‌شد.

این تبیین به معنای کوچک‌شمردن اندوه بازماندگان یا نفی ارزش حفظ جان نیست. سوگ و اندوه واکنشی انسانی است و حفظ جان از مسئولیت‌های مهم اخلاقی و شرعی به‌شمار می‌رود.

ارتباط با پیام غدیر

قرارگرفتن آموزه حیات و مرگ در آغاز خطبه غدیر نشان می‌دهد ابلاغ ولایت در چارچوب توحید و معاد صورت گرفته است. همان خدایی که به انسان حیات می‌بخشد و او را می‌میراند، برای هدایت زندگی او نیز فرمان و راهنما قرار می‌دهد.

ولایت امیرالمؤمنین(ع) در برابر ولایت خداوند نیست؛ بلکه منصبی اعطایی و در امتداد ولایت الهی و رسالت پیامبر اکرم(ص) است. همچنین اعتقاد به احیای دوباره و حسابرسی قیامت، مسئولیت انسان در برابر پذیرش یا رد فرمان‌های الهی را معنا می‌بخشد.

بااین‌حال، عبارت «وَیُمِیتُ وَیُحْیِی» به‌تنهایی دلیل مستقل امامت نیست؛ ارتباط آن با غدیر از جایگاهش در ساختار خطبه و مبانی توحیدی و معادی آن به دست می‌آید.

آثار اعتقاد به حیات و مرگ الهی

اعتقاد به اینکه حیات و مرگ در اختیار خداوند است، آثاری در زندگی انسان دارد:

  • ارزشمنددانستن و حفظ حیات؛
  • پرهیز از غرور و احساس استقلال؛
  • استفاده از درمان و اسباب مشروع همراه با توکل؛
  • صبر و امید در رویارویی با مرگ عزیزان؛
  • پرهیز از توجیه جنایت با تقدیر الهی؛
  • باور به ادامه زندگی پس از مرگ؛
  • آمادگی برای حسابرسی قیامت؛
  • و پذیرش هدایت الهی به‌عنوان سرچشمه حیات معنوی.

پیام‌های فراز

  • خداوند سرچشمه و مالک حقیقی حیات است.
  • مرگ نیز بیرون از نظام آفرینش و تدبیر الهی نیست.
  • مرگ پایان حیات دنیوی است، نه نابودی کامل حقیقت انسان.
  • فرشته مرگ و علت‌های طبیعی، مأمور و واسطه‌اند و استقلال ندارند.
  • انتساب مرگ به خداوند، مسئولیت قاتل را از بین نمی‌برد.
  • اعتقاد به تقدیر الهی با پزشکی، درمان و حفظ جان منافاتی ندارد.
  • حیات‌بخشی پیامبران تنها به اذن خداوند تحقق می‌یابد.
  • زنده‌شدن زمین نشانه‌ای برای امکان احیای مردگان است.
  • خداوند در قیامت همه انسان‌ها را برای حسابرسی زنده می‌کند.
  • ایمان و هدایت نیز نوعی حیات معنوی به‌شمار می‌روند.

جستارهای وابسته

پانویس

  1. ↑ سوره یونس، آیه ۵۶.
  2. ↑ سوره ملک، آیه ۲.
  3. ↑ سوره زمر، آیه ۴۲.
  4. ↑ سوره سجده، آیه ۱۱.
  5. ↑ سوره اعراف، آیه ۳۴.
  6. ↑ سوره نساء، آیه ۹۳.
  7. ↑ سوره آل عمران، آیه ۴۹.
  8. ↑ سوره حج، آیه ۵.
  9. ↑ سوره حج، آیات ۶ و ۷.
  10. ↑ سوره یس، آیه ۷۹.
  11. ↑ سوره انفال، آیه ۲۴.
  12. ↑ سوره انعام، آیه ۱۲۲.

منابع

  • قرآن کریم.
  • انصاری، محمدباقر، خطابه غدیر، بخش نخست خطبه.
  • انصاری، محمدباقر، اسرار غدیر، قم، نشر مولود کعبه.
  • شرح خطبه غدیر، ذیل عبارت «وَیُمِیتُ وَیُحْیِی».
  • کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، کتاب الحجة و کتاب الجنائز.
  • صدوق، محمد بن علی، التوحید، ابواب قدرت، قضا و قدر و احیای مردگان.
  • صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، کتاب الطهارة، ابواب احکام اموات.
  • طباطبایی، سیدمحمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۲ سوره ملک، آیه ۴۲ سوره زمر و آیات ۷۸ و ۷۹ سوره یس.
  • طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیات یادشده.
  • مکارم شیرازی، ناصر و دیگران، تفسیر نمونه، مباحث مرگ، حیات، برزخ و معاد.