عبدالعزیز دهلوی
| اطلاعات فردی | |
|---|---|
| نام کامل | عبدالعزیز بن شاه ولیالله بن شاه عبدالرحیم دهلوی |
| سرشناسی | عالم، مفسر، محدث و فقیه اهل سنت هندی، ملقب به «سراج الهند» و «حجة الله» |
| تولد | ۲۵ رمضان ۱۱۵۹ قمری در دهلی |
| وفات | ۷ شوال ۱۲۳۹ قمری در دهلی |
| محل دفن | دهلی (در جوار پدرش) |
| خویشان سرشناس | شاه ولیالله دهلوی (پدر) |
| اطلاعات علمی | |
| استادان | شاه ولیالله دهلوی (پدر) |
| شاگردان | شاه رفیعالدین دهلوی، شاه عبدالقادر دهلوی، مولانا محمد اسماعیل، مولانا عبدالحی |
| تحصیلات | تفسیر، حدیث، فقه، تصوف |
| مذهب | اهل سنت (نقشبندی) |
| اطلاعات فرهنگی | |
| علت شهرت | تألیف تحفهٔ اثنا عشریه (ردّ بر عقاید شیعه)، تفسیر فتح العزیز، فتوای دارالحرب، اداره مدرسه رحیمیه |
شاه عبدالعزیز دهلوی (۱۱۵۹–۱۲۳۹ق)، فرزند ارشد شاه ولیالله دهلوی، از تأثیرگذارترین عالمان، مفسران و محدثان شبهقاره هند در قرن دوازدهم و سیزدهم هجری بهشمار میرود. وی که به القابی چون «سراج الهند» و «حجة الله» ملقب گردید، پس از پدر، اداره مدرسه رحیمیه را بر عهده گرفت و با تألیفات پرشمار خود، بهویژه در ردّ عقاید شیعه، نقشی تعیینکننده در منازعات کلامی و سیاسی آن دوران ایفا کرد.
زندگینامه
شاه عبدالعزیز در ۲۵ رمضان ۱۱۵۹ق در دهلی به دنیا آمد. وی فرزند نخست شاه ولیالله از همسر دوم او بود.[۱] نسب او از سوی پدر به عمر بن خطاب میرسید. او به توصیه پدرش، زبانهای عربی، فارسی و اردو را فراگرفت، قرآن را از برکرد و در تفسیر، حدیث، فقه، تصوف و کلام زیر نظر پدر و شاگردان او آموزش دید. همچنین در اسبسواری، تیراندازی و خوشنویسی مهارت یافت.[۲]
پس از درگذشت شاه ولیالله، عبدالعزیز در نوجوانی شخصیت اصلی مدرسه رحیمیه شد. این مدرسه که توسط جدّش شیخ عبدالرحیم دهلوی (م ۱۱۳۱ق) بنا شده بود، با ازدیاد طالبان علم، به عمارت بزرگی در غرب دهلی منتقل شد و بعدها به نام خود او معروف گردید.[۳] گفته شده است که پس از او همهٔ علمای حدیث هند باواسطه یا بیواسطه شاگرد وی بودهاند.[۴] او تا آخر عمر، روزهای شنبه و سهشنبه مجالس عمومی تفسیر قرآن و احکام برپا میداشت که جمعیت فراوانی در آن حاضر میشدند. این مدرسه در ۱۲۷۳ق به دست انگلیسیها تخریب شد، اما در ۱۳۱۰ق بار دیگر فعالیت خود را از نو آغاز کرد.
شاگردان
مهمترین شاگردان شاه عبدالعزیز، برادران کوچکترش شاه رفیعالدین دهلوی (م ۱۲۳۳ق) و شاه عبدالقادر دهلوی (م ۱۲۲۸ق) بودند. رفیعالدین در کنار او ماند و به اداره مدرسه کمک کرد. دو نوه، سه دختر، برادرزادهاش مولانا محمد اسماعیل و دامادش مولانا عبدالحی نیز از شاگردان برجسته او بودند.[۵] پس از عبدالعزیز، مدرسه رحیمیه به کانون تربیت شاگردانی تبدیل شد که با استعمار انگلیس مبارزه میکردند.[۶]
آثار
شاه عبدالعزیز بسیاری از آثار خود را به فارسی نوشت. مهمترین آثار او عبارتاند از:
- تفسیر فتح العزیز (تفسیر عزیزی)
- تحفه اثنا عشریه
- فتاوی عزیزی
- بستان المحدثین
- سرّ الشهادتین
- عجالهٔ نافعه
- میزان العقاید
- دلائل أربعة شیعة و بیان حدیث ثقلین
بیشتر بخوانید: "تحفه اثنی عشریه"
اندیشهها
شاه عبدالعزیز رسالت خود را تبلیغ تعالیم شاه ولیالله میدانست که تفسیری نو از علوم سنّتی، عرفانی و عقلی اسلامی ارائه میداد، درعینحال با چهارچوب سُنّی رسمی همخوان بود.[۷] وی شناخت احادیث را در رأس قرار میداد و معتقد بود که همهٔ نتایج عرفانی و عقلی باید بر مبنای سخنان پیامبر صلی الله علیه وآله سنجیده شود.[۸]
مهمترین مواجههٔ او با تشیع در کتاب تحفهٔ اثنا عشریه نمایان شده است. او که خود را ملتزم کرده بود که دربارهٔ شیعه فقط از کتابهای معتبر ایشان نقل کند، با این حال، شیعه را به عبدالله بن سبأ بازگرداند و فرقههای مختلف شیعه را یکسان تلقی کرد و آنان را بدعتگذار خواند.[۹]
با این حال، او محبت اهلبیت علیهمالسلام را بر همهٔ مسلمانان واجب و جزو ارکان ایمان میدانست[۱۰] و بغض آنان را مانع از صحت روایت فرد میشمرد.[۱۱] وی قاتل حضرت علی علیهالسلام را شقیترین افراد نامید، یزید را پلید خواند و بدگفتن و بیزاری جستن از مروان را به سبب رفتار او با امام حسین علیهالسلام و اهلبیت، از لوازم ایمان شمرد.[۱۲] دربارهٔ معاویه نیز معتقد بود که رفتار او خطای اجتهادی و از سر هوای نفسانی بود و او را فاسق و یاغی دانست، اما لعن او را به سبب صحابی بودنش روا ندانست.[۱۳]
جالبتوجه اینکه عبدالعزیز معتقد بود همهٔ سلسلههای صوفیهٔ اهل سنت به ائمهٔ شیعه علیهمالسلام منتهی میشوند و آنان پیران همهٔ طوایف اهل سنت محسوب میشوند.[۱۴] او از ولایت تکوینی امامان و مقام ارشاد معنوی آنان سخن گفت و تصریح کرد که در این امور دو خلیفهٔ نخست راه ندارند.
وفات
شاه عبدالعزیز در ۷ شوال ۱۲۳۹ق در دهلی درگذشت و در جوار پدرش به خاک سپرده شد.[۱۵][۱۵]
اقرار به تعصّبِ منکران حدیث غدیر[۱۶]
گروهی از دانشمندان اهل سنت به وضوح تصریح کردهاند که هر کس بر صحت حدیث غدیر خرده گیرد متعصّب و منکر است و سخنش اعتباری ندارد. با کمال تعجب، از جمله این دانشمندان عبدالعزیز دهلوی است!
او در پاسخ به حدیث غدیر نوشته است: ناصبیان - که خدا آنها را به خود وانهد - گفتهاند: این حدیث به فرض صحت، با حدیثی که نزد شما صحیح است و در کتابهای صحاح آمده نسخ شده است، و آن این حدیث است که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خاندان ابوطالب ولیّ نیستند، بلکه تنها خدا و مؤمنانِ صالح ولی اند. اهل سنت در پاسخ میگویند: نام ابوطالب در کتابهای صحاح ما نیست و لفظ حدیث چنین است: «خاندان فلان». بنابراین شاید مقصود آن حضرت ابولهب باشد.
اعتقاد بیشتر اهل سنت همین است؛ آنان پنج تن از خاندان ابوطالب جز فرزندان او را استثنا کردهاند (یا خمس را به کسانی جز فرزندان او اختصاص دادهاند). همچنین آمدن نام ابوطالب در روایتی که ناصبیان نقل کردهاند بر ما حجت نیست.
نواصب میگویند: در روایت صحیحی نقل شده که عمرو بن عاص نام ابوطالب را آورده است.
پاسخ ما این است که این روایت نزد شما صحیح است نه پیش ما. و به فرض صحت، مراد از خاندان ابوطالب کسانی اند که در آن روزگار مؤمن نبودند؛ مانند ابوطالب و برخی پسرانش. هرگز مراد از این حدیث سرور و مولای ما علی علیه السلام و برادرشان جعفر و عقیل نیستند تا ادعای شما مبنی بر نسخ حدیث «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلیٌّ مَولاهُ» به حدیث مذکور درست باشد. همچنین ادعای نسخ تنها زمانی ممکن است که تاریخ صدور هر دو حدیث معلوم باشد.
پاسخ برخی دیگر از اهل سنت این است که این دو حدیث از باب پیشگویی است، و پیشگویی نسخ نمیشود. ناصبیان در جواب گفتهاند که هر گاه خبر متضمّن حکمی باشد نسخ آن درست است. مانند آیه «کُتِبَ عَلَیکُم إذا حَضَرَ أحَدَکُمُ المَوتُ إن تَرَکَ خَیراً الوَصیَّةُ لِلوالِدَینِ وَ الأقرَبینَ»: بر شما واجب شد که هر گاه مرگِ یکی از شما برسد اگر مالی باقی گذارده برای پدر و مادر و خویشان وصیت کند.[۱۷] حدیث «مَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلیٌّ مَولاهُ» نیز - به فرض صحت - همین گونه است، زیرا متضمّن وجوب محبت است.[۱۸]
پس روشن شد که ردّ حدیث غدیر از کارهای ناصبیان است. ولی رازی و پیروانش بدتر از ناصبیان اند، زیرا آنان به بطلان حدیث غدیر معتقدند و با تمام توان میکوشند که آن رد کنند. لکن ناصبیان فقط بر آن ایراد گرفتهاند، و در پاسخ به آن فرض صحتش را محتمل دانسته و به شکل واضح و با صراحت مدعی بطلانش نشدهاند.
شبهات دهلوی در حدیث غدیر[۱۹]
دهلوی در باب هفتم از کتاب خود «تحفه اثنی عشریه» در مورد سند و دلالت حدیث غدیر شبهات متعددی مطرح کرده است. هر چند اشکالات و شبهات وی همه بی اساس و انکار مسلّمات و واضحات است، ولی مرحوم میرحامد حسین هندی کتاب «عبقات الانوار» را در ردّ همین باب هفتم تألیف کرده، و از هر لحاظ شبهات دهلوی را مفصل پاسخ داده است.[۲۰]
بیشتر بخوانید: "شبهات دهلوی به خطبه غدیر"
پانویس
- ↑ دانشنامه جهان اسلام، ج۲۶، ص۴۸۸
- ↑ دهلوی، عجالهٔ نافعه، ص۲۲؛ رضوی، شاه عبدالعزیز، ص۷۵–۷۷
- ↑ دانشنامه جهان اسلام، ج۲۶، ص۴۸۸–۴۸۹
- ↑ کتّانی، فهرس الفهارس، ج۳، فهرس الاعلام
- ↑ رضوی، شاه عبدالعزیز، ص۹۳–۹۴
- ↑ دانشنامه جهان اسلام، ج۲۶، ص۴۸۹
- ↑ رضوی، شاه عبدالعزیز، ص۱۰۴
- ↑ دهلوی، عجالهٔ نافعه، ص۳
- ↑ دهلوی، تحفه اثنا عشریه، ص۳–۵، ۱۰۴، ۲۴۶، ۳۸۳
- ↑ دهلوی، تحفه اثنا عشریه، ص۴۱، ۳۵۵
- ↑ همان، ص۴۱، ۶۵
- ↑ دهلوی، مجموعهٔ فتاوی عزیزی، ج۱، ص۱۹۳، ۱۰۵–۱۰۶
- ↑ همان، ج۱، ص۱۹۳–۱۹۴
- ↑ دهلوی، تحفه اثنا عشریه، ص۳۵۶–۳۵۷
- ↑ ۱۵٫۰ ۱۵٫۱ دانشنامه جهان اسلام، ج۲۶، ص۴۸۹
- ↑ چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۱۲۳–۱۲۵.
- ↑ بقره / ۱۸۰.
- ↑ حاشیه تحفه اثنی عشریه.
- ↑ چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۲۱–۳۰.
- ↑ دانشنامه غدیر، ج ۱۴، ص ۵۱۴