پرش به محتوا

عبدالحق دهلوی

از ویکی غدیر
عبدالحق دهلوی
اطلاعات فردی
نام کاملشیخ عبدالحق بن سیف‌الدین بن سعدالله بخاری دهلوی
سرشناسیمحدث، عالم، محقق و نویسنده برجسته هندی
تولدمحرم سال ۹۵۸ هجری قمری (در دهلی)
وفات۲۳ ربیع‌الأول سال ۱۰۵۲ هجری قمری (در دهلی)
محل دفندهلی (نزدیک حوض شمسی)
اطلاعات علمی
استادانشیخ عبدالوهاب بن ولی‌الله منقی هندی، قاضی علی بن جارالله بن ظهیره قرشی مخزومی مکی، شیخ احمد بن محمد ابی‌الحزم مدنی، شیخ حمیدالدین بن عبدالله سندی مهاجر
مذهباهل سنت (سلسله چشتیه)
اطلاعات فرهنگی
زمینه فعالیتتدریس، تألیف، تحقیق، افتا
علت شهرتتألیف کتاب‌های چون «لمعات التنقیح»، «اشعة اللمعات» و..

شیخ عبدالحق بن سیف‌الدین بن سعدالله بخاری دهلوی، از محدثان و عالمان اهل سنت شبه‌قاره هند در قرن دهم و یازدهم هجری به‌شمار می‌رود. وی را نخستین کسی می‌دانند که علم حدیث را به‌صورت گسترده در سرزمین هند، هم در زمینه تألیف و هم در عرصه تدریس، رواج داد.

زندگی‌نامه[۱]

شیخ عبدالحق بن سیف‌الدین بن سعدالله بخاری دهلوی، در ماه محرم سال ۹۵۸ هجری قمری در شهر دهلی متولد شد، هرچند خود ایشان در دهلی می‌زیستند. پدرش، شیخ سیف‌الدین، از عالمان و اهل فضل بود و نقش مهمی در آموزش ابتدایی فرزند داشت.

شیخ عبدالحق، قرآن کریم را در دوران کودکی، تنها در دو یا سه ماه، بر پدرش خواند و سپس خط و انشا را در یک ماه فراگرفت. او پس از آن، کتاب‌های درسی رایج مانند المختصر و المطوّل را پیش از رسیدن به پانزده سالگی به پایان رساند. سایر کتاب‌های علمی را نیز نزد استاد محمد مقیم، که خود از شاگردان امیر محمد مرتضی شریفی بود، و نیز نزد دیگر عالمان مدرسه دهلی آموخت. این مدرسه در فاصله دو مایلی منزل او قرار داشت و او هر روز، چه در گرما و چه در سرما، برای حضور در کلاس به آنجا رفت‌وآمد می‌کرد. گفته‌شده که شیفتگی او به علم و مطالعه، چنان بود که چندین بار عمامه‌اش در شب‌های مطالعه، بر اثر نزدیکی به چراغ، آتش گرفت و او تا زمانی که شعله به موهایش سرایت نمی‌کرد، متوجه آن نمی‌شد. او تمام دوره تحصیلات مقدماتی و عالی خود را در مدت هفت تا هشت سال به پایان رساند و قرآن را نیز در یک سال، از حفظ کرد.

سفر به حجاز

شیخ عبدالحق در سال ۹۸۵ قمری، با شیخ موسی بن حامد حسنی اُجی (از مشایخ بزرگ طریقت چشتیه) بیعت کرد و خرقه ارادت از او پوشید. عشق به زیارت حرمین شریفین، او را در تاریخ ۲۳ ربیع‌الثانی سال ۹۹۷ قمری، به سفر حجاز کشاند. وی ابتدا در مدینه منوره ساکن شد و تا پایان ماه رجب سال ۹۹۸ قمری، از محضر اساتید آنجا بهره برد. سپس به مکه رفت و مدتی در آنجا ماند و برای بار دوم، مناسک حج را به جا آورد. در اواخر شعبان سال ۹۹۹ قمری، به طائف سفر کرد و پس از مدتی، مجدداً به مکه بازگشت و سرانجام در همان سال، به هند بازگشت.

اساتید

مهم‌ترین اساتید شیخ عبدالحق در حجاز، عبارت بودند از:

  • شیخ عبدالوهاب بن ولی‌الله مُنْقی هندی: از شاگردان شیخ علی متقی هندی (صاحب کنزالعمال).
  • قاضی علی بن جارالله بن ظهیره قرشی مخزومی مکی: از عالمان مکه که شیخ عبدالحق مدت زمانی در مسجدالحرام، نزد او بخشی از صحیح بخاری و بخشی از ألفیة الحدیث عراقی را قرائت کرد.
  • شیخ احمد بن محمد ابی‌الحزم مدنی و شیخ حمیدالدین بن عبدالله سندی مهاجر نیز از دیگر اساتید وی بودند که به او اجازه عام روایت دادند.

آثار

شیخ عبدالحق، بیش از پنجاه سال در دهلی به تدریس، تحقیق، فتوا و تألیف اشتغال داشت. تألیفات او به بیش از سی مجلد می‌رسد که برخی از مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:

  • لمعات التنقیح فی شرح مشکاة المصابیح
  • أشعة اللمعات
  • جامع البرکات فی منتخب شرح المشکاة
  • فتح المنان فی تأیید مذهب النعمان
  • مدارج النبوة و مراتب الفتوة
  • أخبار الأخبار
  • الرسالة النوریة السلطانیة

علاوه بر این، او در علوم حدیث، فقه، تصوف، منطق، نحو و تاریخ نیز آثاری از خود بر جای گذاشت.

وفات

این عالم اهل سنت، سرانجام در روز دوشنبه، ۲۳ ربیع‌الأول سال ۱۰۵۲ هجری قمری، در شهر دهلی درگذشت و در نزدیکی «حوض شمسی» این شهر به خاک سپرده شد.

انکار تواتر حدیث غدیر[۲]

شیخ عبدالحق دهلوی در کتاب «شرح المشکاة» می‌نویسد: حدیث غدیر بی گمان صحیح است و جماعتی مانند تِرمذی و نسایی و احمد آن را روایت کرده‌اند. این حدیث طرق کثیری دارد و راویان آن را از شانزده تن از صحابه نقل کرده‌اند. در روایت احمد آمده که سی تن از صحابه آن را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده‌اند، و آنگاه که برخی از مردم در روزگار خلافت علی علیه السلام با او ستیز کردند، شهادت دادند که این حدیث را از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده‌اند.[۳]

بسیاری از اسانید این حدیث صحیح یا حسن است، و سخن کسانی که بر صحت آن خرده می‌گیرند یا می‌گویند که عبارت «اللهم وال من والاه» ساختگی است مورد اعتنا نیست، زیرا همان گونه که شیخ ابن حجر در «الصواعق المحرقة» گفته، این حدیث از طرق بسیاری نقل شده که ذهبی بیشترشان را صحیح دانسته است.

شیعیان اتفاق نظر دارند که حدیث دالّ بر امامت باید متواتر باشد، و اگر حدیثی متواتر نباشد نمی‌توان آن را دلیل امامت برشمرد. ما برای ملزم کردن شیعیان می‌گوییم که این حدیث یقیناً متواتر نیست.

افزون بر این، در آن اختلاف شده (هر چند که این اختلافات در بعضی از خصوصیات آن است) و برخی از پیشوایانِ حدیث و مراجع عادلِ این موضوع مانند ابوداوود سِجِستانی و ابوحاتِم رازی و دیگران به صحّت آن خرده گرفته‌اند و اهل حفظ و اتقان مانند بخاری و مسلم و واقدی و دیگر بزرگان اهل حدیث - که برای طلب حدیث در سرزمین‌ها گشته و به شهرها سفر کرده‌اند - آن را قبول نذاشته اند. درست است که این‌ها گردی بر دامان صحّت این حدیث نمی‌نشاند، ولی ادعای تواتر درباره آن از عجایب است.

و اما جواب کلام دهلوی از چند جهت:

  • دیدیم که دهلوی منکران صحت حدیث غدیر را به شدت رد می‌کند، ولی در عین حال منکر تواتر آن می‌شود! او در عین اینکه به کثرت طرق حدیث اعتراف می‌کند و می‌افزاید که شانزده تن صحابی راوی آن هستند و بیشر طرق آن صحیح و حسن است، منکر تواتر آن می‌شود!؟ این چه اشکالی است که به تواتر چنین حدیثی گرفته می‌شود؟! در حالی که اهل تسنن حدیثی را که راویان کمتری از این داشته باشد را متواتر می‌دانند، و بنا بر آنچه در «الصواعق» آمده معتقدند حدیثی را که هشت صحابی نقل کرده باشند متواتر است.
  • ضمن اینکه خود او اقرار کرده که در روایت احمد سی تن از صحابه این حدیث را از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیده‌اند و به راستی و درستی آن به سود امیرالمؤمنین علیه السلام شهادت داده‌اند. البته این‌ها بر پایه سخنی است که عبدالحق گفته، و گرنه شمار صحابه راوی حدیث غدیر بیش از صد نفر است.
  • در کنار این‌ها، ابومحمد علی بن احمد بن حزم در کتاب «المُحَلّی» در مسئله «عدم جواز فروش آب» حدیثی را که چهار صحابی روایتش کرده باشند متواتر دانسته است. آیا روایتی که چهار صحابی راوی‌اش باشند متواتر است، ولی آنچه را شانزده یا سی یا شمار بیشتری از صحابه روایتش کنند متواتر نیست؟! بماند که خود عبدالحق به تصریح پیشوایان محقق اهل سنت مانند ذهبی و ابن حجر اشاره نموده است.
  • از دیگر شگفتی‌های سخن عبدالحق این است که به اختلاف موجود در حدیث غدیر استناد می‌کند و تواتر آن را نفی می‌کند، در حالی که خود اعتراف کرده که این اختلاف باطل است! سپس می‌گوید که وقتی اختلاف در حدیث باشد تمسک به آن نیز نادرست خواهد بود! این گفتار او هم واضح البطلان است، چرا که دهلوی از سویی برای انکار تواتر حدیث غدیر به کلام منتقدان این حدیث استناد می‌کند، و از سوی دیگر تصریح می‌کند که اختلاف در این حدیث مردود است، و از سوی دیگری کسانی که این حدیث را ردّ می‌کنند می ستاید و آنان را پیشوای حدیث می‌خواند و جرح و ردّ آنان را ملاک و مستندِ نفیِ تواتر حدیث غدیر می‌داند!؟
  • واقعاً اگر این تناقضات و اشکالات بر حدیث غدیر و تواتر آن وارد باشد، پس اشکالات مخالفان اسلام و اشکالشان بر تواتر معجزات پیامبر صلی الله علیه و آله هم درست است! و اگر بگویند منکرین حدیث غدیر عادل و منکران اسلام افرادی ملحد و بی‌دین هستند پس قیاس مع الفارق است، در جواب می‌گوییم: اولاً نزد شیعه این دو دسته از منکرین همسان اند. ثانیاً با فرض پذیرش تفاوت سخن هر دو دسته در این دو موضوع از جهت نادرست بودن یکسان است، چرا که در تواتر هر گاه شروط آن در هر موردی محقّق شود به تواتر آن حکم می‌شود و البته نبود منکر و خرده گیر بر نقلی هرگز از شروط تواتر آن نیست، و انکار یک یا چند نفر آن حدیث را از اعتبار و تواتر ساقط نمی‌کند. بلکه بالعکس؛ آنان را بی‌اعتبار می‌گرداند، هر چند از پیشوایان بزرگ باشند؛ بنابراین، اگر مثلاً ابوحاتم و کسانی مانند او بر وجوب روزه ایراد کنند سبب طعن و قدح خودشان خواهد بود، نه اینکه وجوب روزه زیر سؤال برود!
  • مورد دیگر اینکه نسبت قدح در حدیث غدیر به ابوداوود هم دروغ است، چرا که پیشتر دانسته شد که وی خود از راویان این حدیث است.
  • در آخر به چند مورد اشاره می‌کنیم که از متواترات است، ولی بعضی از بزرگان اهل سنت آن را انکار کرده‌اند و در عین حال کسی به انکارشان اهمیت نداده است:

الف) ابن مسعود و تواتر در فاتحةالکتاب و معوّذتین

مسلمانان در اینکه سوره‌های فلق و ناس متواتر و جزء قرآن هستند اتفاق نظر دارند و هر کس منکر این باشد کافر است. چناچه سیوطی از قول نَوَوی در «شرح المهذّب» آورده است. با این حال، ابن مسعود فاتحةالکتاب و معوّذتین را جزء قرآن نمی‌دانست و این دو سوره اخیر را از مصحفش حذف کرده بود!!

آیا می‌توان تواتر این سوره‌ها را با قدح و انکار ابن مسعود رد کرد؟! هرگز! پس استناد به قدح ابوحاتم و پیروانش برای انکار تواتر حدیث غدیر نیز باطل خواهد بود، چرا که او و امثالش در کرامت نزد اهل سنت خاک پای ابن مسعود هم نیستند.

با این توضیح که نظر ابن مسعود درباره این سوره‌ها نزد بزرگان اهل سنت بسیار مشهور است، از جمله: راغب اصفهانی، سیوطی، عبد بن حُمَید، احمد، بَزّار، طَبَرانی، ابن مَردَوَیه، احمد بن حنبل، بخاری، نَسایی، ابن ضریس، ابن انباری، ابن حبّان، ابوعُبَیده، ابن سیرین، محب الدین طبری شافعی، حسین دیاربکری، مولوی محسن کشمیری، ابن حجر عسقلانی، قاضی ابوبکر باقلانی، نَوَوی، ابن حزم، ابن قُتَیبه.[۴]

ب) حلیمی و انکار تواتر حدیث شقّ القمر

در کتاب «نِهایة العقول» فخر رازی و دیگر کتب تراجم آمده که حلیمی - که از دانشمندان بزرگ اهل سنت است - رخداد شقّ القمر را نپذیرفته است. همچنین شاه ولی اللَّه دهلوی نیز شقّ القمر را انکار کرده است.[۵] در حالی که این ماجرا قطعاً متواتر است و بزرگان اهل سنت به تواتر آن شهادت داده‌اند، از جمله: شهاب قسطلانی از ابن عبدالبرّ، ابن سُبکی در شرح خود بر «المختصر»، سیوطی.[۶]

ابن حجر عسقلانی در شرح حدیث شقّ القمر می‌گوید که اگر کسی بپرسد: چرا منجّمان از این رخداد یاد نکرده‌اند؟ پاسخ خواهیم گفت: از هیچ‌یک از ایشان نقل نشده که این واقعه را نفی کند و همین کافی است، زیرا حجت در سخن کسی است که چیزی را اثبات می‌کند، نه در سخن کسی که نفی صریحی از او یافت نمی‌شود.[۷]

حال سؤال این است: چگونه می‌شود که انکار حلیمی نسبت به حدیث شقّ القمر نیز سبب قدح در تواتر این معجزه بزرگ و قطعی پیامبر صلی الله علیه و آله نیست، ولی انکار ابوحاتم و پیروانش نسبت به حدیث غدیر تواتر آن را زیر سؤال می‌برد؟!

پانویس

  1. تلخیص از کتاب الإعلام بمن فی تاریخ الهند من الأعلام ج۵، ص ۲۰۱–۲۱۰
  2. چکیده عبقات الانوار (حدیث غدیر): ص ۱۰۶–۱۱۰.
  3. دانشنامه غدیر، ج ۱۴، ص ۴۹۰
  4. المحاضرات: ج ۲ ص ۱۸۹. الدرّ المنثور: ج ۱ ص ۲ و ج ۶ ص ۴۱۶. الاتقان فی علوم القرآن: ج ۱ ص ۶۷. الریاض النضرة: ج ۲ ص ۱۹۸، با اندکی اختلاف. الخمیس: ج ۲ ص ۲۷۳. نجاة المؤمنین (مخطوط). المسند: ج ۵ ص ۱۳۰،۱۲۹. صحیح بخاری با شرح ابن حجر: ج ۸ ص ۶۰۴،۶۰۳. فتح الباری فی شرح صحیح البخاری: ج ۸ ص ۶۰۳–۶۰۴. المهذّب. المحلّی. مشکل القرآن. الاتقان فی علوم القرآن: ج ۱ ص ۸۲،۸۱.
  5. الانساب: «الحلیمی». وفیات الاعیان: ج ۲ ص ۱۳۷. مرآة الجنان: حوادث سال ۴۰۳. طبقات اِسنَوی: ج ۱ ص ۴۰۴. التفهیمات الالهیّة: ج ۳ ص ۶۵.
  6. المواهب اللَدنیّة: ج ۱۵ ص ۳۵۶. اتمام الدرایة (در حاشیه مفتاح العلوم): ۵۵.
  7. فتح الباری: ج ۷ ص ۱۴۷.