پرش به محتوا

حجّاج بن یوسف ثقفی

از ویکی غدیر
حجاج بن یوسف ثقفی
اطلاعات فردی
نام کاملحجاج بن یوسف بن حکم بن عقیل ثقفی
سرشناسیحاکم عراق و حجاز در دوران امویان، از عوامل اصلی تحکیم خلافت اموی
تولد۴۰–۴۲ هجری قمری (به روایتی ۴۵ق) در روستای بنی‌صخر (طائف)
وفات۹۵ هجری قمری (رمضان یا شوال) در واسط
محل دفنواسط
اطلاعات علمی
استادانعبدالله بن عباس، انس بن مالک، سمرة بن جندب، ابوبُرده بن ابی‌موسی اشعری
شاگردانقتیبة بن مسلم، محمد بن قاسم ثقفی (سردارانش)
مذهباهل سنت (اموی‌مذهب)
اطلاعات فرهنگی
علت شهرتخونریزی گسترده، دشمنی با اهل بیت علیهم السلام و شیعیان، بنا کردن شهر واسط

حجاج بن یوسف ثقفی (م ۹۵ق)، از چهره‌های شاخص و جنجالی دوران امویان، حاکم عراق و حجاز و از عوامل اصلی تحکیم خلافت اموی به‌شمار می‌رود. وی با تدبیر نظامی و سیاسی، شورش‌های متعدد از جمله قیام ابن‌اشعث و خوارج را سرکوب و قلمرو امویان را گسترش داد. با این حال، تاریخ او را به‌عنوان نماد خونریزی و ستمگری و از سرسخت‌ترین دشمنان خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله و شیعیان یاد کرده است.

زندگی‌نامه

حجاج بن یوسف بن حکم بن عقیل ثقفی، در روستای بنی‌صخر (از توابع طائف) به دنیا آمد. کنیه‌اش ابومحمد بود.[۱] درباره سال تولد او اختلاف است؛ برخی سال‌های ۳۹، ۴۰، ۴۱ یا ۴۲[۲] و به روایتی نادر، سال ۴۵ هجری را ذکر کرده‌اند.[۳] پدرش یوسف بن حکم، از اشراف ثقیف و از دوستداران خاندان مروان بود و در جنگ‌های امویان شرکت داشت.[۴] مادرش فارعه (یا فریعه) دختر همام بن عروة ثقفی بود.[۵]

حجاج را زشت‌رو و کوچک‌اندام وصف کرده‌اند[۶] و او را «اخفش» (چشم‌کوچک) می‌نامیدند.[۷] با این حال، خطیبی فصیح و بلیغ بود.[۸] در منابع، صفاتی چون جبار، ظالم، کافر، فاسق[۹] و کذاب و خبیث[۱۰] به او نسبت داده شده است. خود او در نامه‌ای به عبدالملک، خویشتن را لجوج، حسود و کینه‌توز وصف کرده است.[۱۱]

دوران مروان بن حکم و عبدالملک

حجاج و پدرش از سپاهیان مروان بن حکم بودند و در فتح مصر (۶۴ق) شرکت داشتند.[۱۲] پس از آن، در لشکرکشی حبیش بن دَلجه برای سرکوب عبدالله بن زبیر حضور یافت، اما سپاه اموی در ربذه شکست خورد.[۱۳] در دوران عبدالملک، حجاج رئیس شُرطه آبان بن مروان شد و سپس به دلیل انضباط‌بخشی به سپاه، مورد توجه خلیفه قرار گرفت.[۱۴]

در سال ۷۲ق، حجاج در نبرد با مصعب بن زبیر شرکت داشت و پس از کشته شدن مصعب، عبدالملک او را برای سرکوب عبدالله بن زبیر به حجاز فرستاد. حجاج مکه را محاصره کرد و با منجنیق سنگ باران نمود و سرانجام در ۱۷ جمادی‌الاول ۷۳ق، ابن‌زبیر را کشت.[۱۵] به پاس این پیروزی، حجاج حاکم مکه، مدینه، طائف، یمن و یمامه شد.[۱۶]

حکومت بر عراق

در سال ۷۵ق، عبدالملک حجاج را با اختیارات کامل به حکومت عراق گماشت.[۱۷] این منصب با پیشگویی امیرالمؤمنین علیه السلام در نهج‌البلاغه درباره سلطه پسر ثقیف بر کوفه هماهنگ بود.[۱۸] حجاج شورش‌های متعددی را سرکوب کرد: قیام ابن‌جارود (۷۶ق)، زنگیان عراق، خوارج به رهبری قطری بن فجائه و شبیب بن یزید،[۱۹] و قیام مطرّف بن مغیره.[۲۰] بزرگترین چالش او، قیام عبدالرحمن بن اشعث (۸۱–۸۴ق) بود که پس از نبردهای دیرجماجم و مسکن، سرکوب شد.[۲۱]

حجاج به سرداران خود، قتیبه بن مسلم در خراسان و محمد بن قاسم ثقفی در سند، دستور فتح داد و آنان سرزمین‌های وسیعی را به قلمرو امویان افزودند.[۲۲]

حجاج شهر واسط را میان سال‌های ۸۳ تا ۸۶ق بنا کرد[۲۳] و تا پایان عمر در آن اقامت گزید. وی سکه‌های درهم و دینار با نوشته عربی ضرب کرد.[۲۴] همچنین از نصر بن عاصم و یحیی بن یعمر خواست تا قرآن را نقطه‌گذاری کنند[۲۵] و حافظان قرآن را به تقسیم آن به دسته‌های پنج‌تایی و ده‌تایی تشویق نمود.[۲۶] وی نخستین کسی بود که پوشش کعبه را از دیباج تهیه کرد[۲۷] و کشتی‌ها را قیراندود نمود.[۲۸]

دشمنی با اهل‌بیت علیهم السلام

حجاج روش سبّ و ناسزاگویی به امیرالمؤمنین علی علیه السلام را ادامه داد.[۲۹] شیعیان را جستجو و به شهادت می‌رساند؛ چنان‌که کمیل بن زیاد به دست او کشته شد.[۳۰] ابن ابی‌الحدید از امام باقر علیه السلام نقل می‌کند که حجاج شیعیان را به کوچک‌ترین تهمتی می‌کشت.[۳۱] مسعودی آورده که حجاج از فردی خوشش آمد که گفت قومش به ابوتراب (علی علیه السلام) و فرزندانش ناسزا می‌گویند.[۳۲] همچنین نماز را به تأخیر می‌انداخت و اطاعت از خلیفه را بر اطاعت خدا مقدم می‌دانست.[۳۳] قصد قدم گذاشتن روی مقام ابراهیم،[۳۴] توهین به مرقد و منبر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و شهر مدینه، توصیه کردن برخلاف سفارشهای حضرت رسول،[۳۵] برتر شمردن خلیفه اموی از فرشتگان و پیامبران و رسول خدا،[۳۶] و اطاعت از خود را از اطاعت خدا واجب‌تر دانستن[۳۷] و فضیلت شمردن دشنام دادن به آل علی علیه السلام.[۳۸]

مورخان شمار کشته‌شدگان به دست حجاج را ۱۲۰ تا ۱۳۰ هزار نفر تخمین زده‌اند.[۳۹] ابن‌قتیبه می‌نویسد که حجاج در کشتن مخالفان چنان زیاده‌روی کرد که حتی عبدالملک بن مروان او را از ادامه کار برحذر داشت.[۴۰] مطهری او را «آدم ضدانسانی» خوانده که در مدت حکومتش ۱۲۰ هزار نفر کشت.[۴۱] امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، سلطه حجاج را پیشگویی و خدا را به انتقام از دشمنان فراخواند.[۴۲]

وفات

حجاج درماه رمضان یا شوال سال ۹۵ق در واسط درگذشت.[۴۳] پیش از مرگ، به یزید بن ابی‌مسلم وصیت کرد که او را مخفیانه دفن کنند تا قبرش نبش نشود.[۴۴] گفته شده دعای سعید بن جبیر (که به دست حجاج کشته شد) باعث مرگ زودهنگام او گشت؛ به‌گونه‌ای که بیش از ۴۰ روز پس از قتل سعید زنده نماند.[۴۵]

دشمنان غدیر[۴۶]

غدیر از همان روز کربلا حیات حقیقی خود را آغاز کرد، و پس از ۵۰ سال که در چنگال سقیفه و اوباش آن گرفتار بود برگ جدیدی از تاریخ خود را ورق زد. با شهادت حضرت امام حسین علیه السلام برای بار دوم آوازه غدیر تا دورترین نقاط دنیا رفت و حتی کفار و مشرکین، اهل سقیفه را لعنت کردند و سرفرازی غدیر را آفرین گفتند. اما این بار جنگ سقیفه و غدیر زبانه کشید و حسد و کینه اهل سقیفه چنان شعله کشید که سلاّخانی چون حَجاج را به نیابت از سقیفه برگزیدند و آنها هم با چراغ آمدند و فدائیان غدیر را برگزیدند و در مذبح سقیفه قطعه قطعه کردند.

امثال قنبر و … خود را خوش به بستر شهادت غدیر معرفی کردند. اگر چه زبانشان را بریدند یا از پشت سر بیرون آوردند، اما این بهایی بود که بخاطر غدیر پرداختند و بدان افتخار کردند. گویا حزب سقیفه سخیف به خوبی دریافتند که غدیر هنوز زنده است و هر روز زنده تر می‌شود. غدیر در انتظار نسل‌هایی است که چون جانان گمشده با آغوش باز آن را پذیرا خواهند شد و با پای دل در صحرای غدیر حضور می‌یابند و با صاحب غدیر بیعت می‌کنند.[۴۷]

پانویس

  1. صدقی عمد، الحجاج بن یوسف الثقفی، ص ۸۳
  2. طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص ۱۷۲؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص ۱۲۵
  3. ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۲، ص ۱۸۶
  4. ابن قتیبه، المعارف، ص ۳۹۵–۳۹۶
  5. بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص ۳۱۰
  6. جاحظ، البیان و التبیین، ج۱، ص ۳۸۶
  7. بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص ۳۱۰
  8. جاحظ، البیان و التبیین، ج۱، ص ۳۴۶
  9. ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۵، ص ۴۲–۴۳
  10. جهشیاری، الوزراء و الکتاب، ص ۲۶
  11. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۲، ص ۱۶۷
  12. طبری، تاریخ، ج۵، ص ۵۳۰–۵۴۰
  13. طبری، تاریخ، ج۵، ص ۶۱۱–۶۱۲
  14. ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۵، ص ۱۴
  15. مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص ۹۰–۹۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص ۲۲۰–۲۲۴
  16. مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص ۹۸
  17. طبری، تاریخ، ج۶، ص ۲۰۲–۲۰۹
  18. سید رضی، نهج‌البلاغه، خطبه۱۱۶، ص۱۷۴
  19. ابن قتیبه، عیون الاخبار، ص ۴۱۱
  20. طبری، تاریخ، ج۶، ص ۲۸۴–۲۹۸
  21. بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص ۴۵۲–۴۸۰؛ ابن نباته، سرح العیون، ص ۱۸۸–۱۹۱
  22. ابن قتیبه، عیون الاخبار، ج۱، ص ۳۳۲؛ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص ۲۸۸–۲۸۹
  23. بلاذری، فتوح البلدان، ص ۲۹۰
  24. ابن قتیبه، المعارف، ص ۳۵۷
  25. ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۲، ص ۱۱۶
  26. ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۲، ص ۲۸۲
  27. جاحظ، البیان و التبیین، ج۲، ص ۳۰۳
  28. بلاذری، فتوح البلدان، ص ۳۸۳
  29. مغنیه، الشیعة و الحاکمون، ص ۹۴–۹۶
  30. طبری، تاریخ، ج۴، ص ۴۰۴
  31. شرح نهج‌البلاغة، ج۱۱، ص ۲۹
  32. مروج الذهب، ج۳، ص ۱۲۰
  33. جاحظ، الحیوان، ج۳، ص ۱۵–۱۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص ۴۸۱
  34. طبقات ابن‌سعد، ج۵، ص ۱۱۳
  35. جاحظ، البیان و التبیین، ج ۱، ص ۳۸۷
  36. بلاذری، ج ۶، ص ۴۸۱
  37. جاحظ، ج ۳، ص ۱۵–۱۶
  38. مسعودی، مروج، ج ۳، ص ۳۵۲
  39. مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص ۱۰۶
  40. عیون الاخبار، ج۲، ص ۴۹
  41. سیری در سیره ائمه، ص ۱۱۰
  42. مجلسی، بحار الانوار، ج۴۵، ص ۸–۱۲
  43. ابن قتیبه، المعارف، ص ۳۹۵
  44. بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص ۳۵۳
  45. ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۹، ص ۱۱۵–۱۱۶
  46. اسرار غدیر: ص ۳۰۹. واقعه قرآنی غدیر: ص ۲۱۳،۲۱۲. چهارده قرن با غدیر: ص ۲۱. ژرفای غدیر: ص ۱۲۶.
  47. دانشنامه غدیر، ج ۷، ص ۱۳۴