حجّاج بن یوسف ثقفی
| اطلاعات فردی | |
|---|---|
| نام کامل | حجاج بن یوسف بن حکم بن عقیل ثقفی |
| سرشناسی | حاکم عراق و حجاز در دوران امویان، از عوامل اصلی تحکیم خلافت اموی |
| تولد | ۴۰–۴۲ هجری قمری (به روایتی ۴۵ق) در روستای بنیصخر (طائف) |
| وفات | ۹۵ هجری قمری (رمضان یا شوال) در واسط |
| محل دفن | واسط |
| اطلاعات علمی | |
| استادان | عبدالله بن عباس، انس بن مالک، سمرة بن جندب، ابوبُرده بن ابیموسی اشعری |
| شاگردان | قتیبة بن مسلم، محمد بن قاسم ثقفی (سردارانش) |
| مذهب | اهل سنت (امویمذهب) |
| اطلاعات فرهنگی | |
| علت شهرت | خونریزی گسترده، دشمنی با اهل بیت علیهم السلام و شیعیان، بنا کردن شهر واسط |
حجاج بن یوسف ثقفی (م ۹۵ق)، از چهرههای شاخص و جنجالی دوران امویان، حاکم عراق و حجاز و از عوامل اصلی تحکیم خلافت اموی بهشمار میرود. وی با تدبیر نظامی و سیاسی، شورشهای متعدد از جمله قیام ابناشعث و خوارج را سرکوب و قلمرو امویان را گسترش داد. با این حال، تاریخ او را بهعنوان نماد خونریزی و ستمگری و از سرسختترین دشمنان خاندان پیامبر صلی الله علیه وآله و شیعیان یاد کرده است.
زندگینامه
حجاج بن یوسف بن حکم بن عقیل ثقفی، در روستای بنیصخر (از توابع طائف) به دنیا آمد. کنیهاش ابومحمد بود.[۱] درباره سال تولد او اختلاف است؛ برخی سالهای ۳۹، ۴۰، ۴۱ یا ۴۲[۲] و به روایتی نادر، سال ۴۵ هجری را ذکر کردهاند.[۳] پدرش یوسف بن حکم، از اشراف ثقیف و از دوستداران خاندان مروان بود و در جنگهای امویان شرکت داشت.[۴] مادرش فارعه (یا فریعه) دختر همام بن عروة ثقفی بود.[۵]
حجاج را زشترو و کوچکاندام وصف کردهاند[۶] و او را «اخفش» (چشمکوچک) مینامیدند.[۷] با این حال، خطیبی فصیح و بلیغ بود.[۸] در منابع، صفاتی چون جبار، ظالم، کافر، فاسق[۹] و کذاب و خبیث[۱۰] به او نسبت داده شده است. خود او در نامهای به عبدالملک، خویشتن را لجوج، حسود و کینهتوز وصف کرده است.[۱۱]
دوران مروان بن حکم و عبدالملک
حجاج و پدرش از سپاهیان مروان بن حکم بودند و در فتح مصر (۶۴ق) شرکت داشتند.[۱۲] پس از آن، در لشکرکشی حبیش بن دَلجه برای سرکوب عبدالله بن زبیر حضور یافت، اما سپاه اموی در ربذه شکست خورد.[۱۳] در دوران عبدالملک، حجاج رئیس شُرطه آبان بن مروان شد و سپس به دلیل انضباطبخشی به سپاه، مورد توجه خلیفه قرار گرفت.[۱۴]
در سال ۷۲ق، حجاج در نبرد با مصعب بن زبیر شرکت داشت و پس از کشته شدن مصعب، عبدالملک او را برای سرکوب عبدالله بن زبیر به حجاز فرستاد. حجاج مکه را محاصره کرد و با منجنیق سنگ باران نمود و سرانجام در ۱۷ جمادیالاول ۷۳ق، ابنزبیر را کشت.[۱۵] به پاس این پیروزی، حجاج حاکم مکه، مدینه، طائف، یمن و یمامه شد.[۱۶]
حکومت بر عراق
در سال ۷۵ق، عبدالملک حجاج را با اختیارات کامل به حکومت عراق گماشت.[۱۷] این منصب با پیشگویی امیرالمؤمنین علیه السلام در نهجالبلاغه درباره سلطه پسر ثقیف بر کوفه هماهنگ بود.[۱۸] حجاج شورشهای متعددی را سرکوب کرد: قیام ابنجارود (۷۶ق)، زنگیان عراق، خوارج به رهبری قطری بن فجائه و شبیب بن یزید،[۱۹] و قیام مطرّف بن مغیره.[۲۰] بزرگترین چالش او، قیام عبدالرحمن بن اشعث (۸۱–۸۴ق) بود که پس از نبردهای دیرجماجم و مسکن، سرکوب شد.[۲۱]
حجاج به سرداران خود، قتیبه بن مسلم در خراسان و محمد بن قاسم ثقفی در سند، دستور فتح داد و آنان سرزمینهای وسیعی را به قلمرو امویان افزودند.[۲۲]
حجاج شهر واسط را میان سالهای ۸۳ تا ۸۶ق بنا کرد[۲۳] و تا پایان عمر در آن اقامت گزید. وی سکههای درهم و دینار با نوشته عربی ضرب کرد.[۲۴] همچنین از نصر بن عاصم و یحیی بن یعمر خواست تا قرآن را نقطهگذاری کنند[۲۵] و حافظان قرآن را به تقسیم آن به دستههای پنجتایی و دهتایی تشویق نمود.[۲۶] وی نخستین کسی بود که پوشش کعبه را از دیباج تهیه کرد[۲۷] و کشتیها را قیراندود نمود.[۲۸]
دشمنی با اهلبیت علیهم السلام
حجاج روش سبّ و ناسزاگویی به امیرالمؤمنین علی علیه السلام را ادامه داد.[۲۹] شیعیان را جستجو و به شهادت میرساند؛ چنانکه کمیل بن زیاد به دست او کشته شد.[۳۰] ابن ابیالحدید از امام باقر علیه السلام نقل میکند که حجاج شیعیان را به کوچکترین تهمتی میکشت.[۳۱] مسعودی آورده که حجاج از فردی خوشش آمد که گفت قومش به ابوتراب (علی علیه السلام) و فرزندانش ناسزا میگویند.[۳۲] همچنین نماز را به تأخیر میانداخت و اطاعت از خلیفه را بر اطاعت خدا مقدم میدانست.[۳۳] قصد قدم گذاشتن روی مقام ابراهیم،[۳۴] توهین به مرقد و منبر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و شهر مدینه، توصیه کردن برخلاف سفارشهای حضرت رسول،[۳۵] برتر شمردن خلیفه اموی از فرشتگان و پیامبران و رسول خدا،[۳۶] و اطاعت از خود را از اطاعت خدا واجبتر دانستن[۳۷] و فضیلت شمردن دشنام دادن به آل علی علیه السلام.[۳۸]
مورخان شمار کشتهشدگان به دست حجاج را ۱۲۰ تا ۱۳۰ هزار نفر تخمین زدهاند.[۳۹] ابنقتیبه مینویسد که حجاج در کشتن مخالفان چنان زیادهروی کرد که حتی عبدالملک بن مروان او را از ادامه کار برحذر داشت.[۴۰] مطهری او را «آدم ضدانسانی» خوانده که در مدت حکومتش ۱۲۰ هزار نفر کشت.[۴۱] امام حسین علیه السلام در روز عاشورا، سلطه حجاج را پیشگویی و خدا را به انتقام از دشمنان فراخواند.[۴۲]
وفات
حجاج درماه رمضان یا شوال سال ۹۵ق در واسط درگذشت.[۴۳] پیش از مرگ، به یزید بن ابیمسلم وصیت کرد که او را مخفیانه دفن کنند تا قبرش نبش نشود.[۴۴] گفته شده دعای سعید بن جبیر (که به دست حجاج کشته شد) باعث مرگ زودهنگام او گشت؛ بهگونهای که بیش از ۴۰ روز پس از قتل سعید زنده نماند.[۴۵]
دشمنان غدیر[۴۶]
غدیر از همان روز کربلا حیات حقیقی خود را آغاز کرد، و پس از ۵۰ سال که در چنگال سقیفه و اوباش آن گرفتار بود برگ جدیدی از تاریخ خود را ورق زد. با شهادت حضرت امام حسین علیه السلام برای بار دوم آوازه غدیر تا دورترین نقاط دنیا رفت و حتی کفار و مشرکین، اهل سقیفه را لعنت کردند و سرفرازی غدیر را آفرین گفتند. اما این بار جنگ سقیفه و غدیر زبانه کشید و حسد و کینه اهل سقیفه چنان شعله کشید که سلاّخانی چون حَجاج را به نیابت از سقیفه برگزیدند و آنها هم با چراغ آمدند و فدائیان غدیر را برگزیدند و در مذبح سقیفه قطعه قطعه کردند.
امثال قنبر و … خود را خوش به بستر شهادت غدیر معرفی کردند. اگر چه زبانشان را بریدند یا از پشت سر بیرون آوردند، اما این بهایی بود که بخاطر غدیر پرداختند و بدان افتخار کردند. گویا حزب سقیفه سخیف به خوبی دریافتند که غدیر هنوز زنده است و هر روز زنده تر میشود. غدیر در انتظار نسلهایی است که چون جانان گمشده با آغوش باز آن را پذیرا خواهند شد و با پای دل در صحرای غدیر حضور مییابند و با صاحب غدیر بیعت میکنند.[۴۷]
پانویس
- ↑ صدقی عمد، الحجاج بن یوسف الثقفی، ص ۸۳
- ↑ طبری، تاریخ الطبری، ج۵، ص ۱۷۲؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، ص ۱۲۵
- ↑ ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، ج۲، ص ۱۸۶
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص ۳۹۵–۳۹۶
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص ۳۱۰
- ↑ جاحظ، البیان و التبیین، ج۱، ص ۳۸۶
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص ۳۱۰
- ↑ جاحظ، البیان و التبیین، ج۱، ص ۳۴۶
- ↑ ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۵، ص ۴۲–۴۳
- ↑ جهشیاری، الوزراء و الکتاب، ص ۲۶
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۲، ص ۱۶۷
- ↑ طبری، تاریخ، ج۵، ص ۵۳۰–۵۴۰
- ↑ طبری، تاریخ، ج۵، ص ۶۱۱–۶۱۲
- ↑ ابن عبدربه، العقد الفرید، ج۵، ص ۱۴
- ↑ مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص ۹۰–۹۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص ۲۲۰–۲۲۴
- ↑ مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص ۹۸
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص ۲۰۲–۲۰۹
- ↑ سید رضی، نهجالبلاغه، خطبه۱۱۶، ص۱۷۴
- ↑ ابن قتیبه، عیون الاخبار، ص ۴۱۱
- ↑ طبری، تاریخ، ج۶، ص ۲۸۴–۲۹۸
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص ۴۵۲–۴۸۰؛ ابن نباته، سرح العیون، ص ۱۸۸–۱۹۱
- ↑ ابن قتیبه، عیون الاخبار، ج۱، ص ۳۳۲؛ یعقوبی، تاریخ، ج۲، ص ۲۸۸–۲۸۹
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص ۲۹۰
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص ۳۵۷
- ↑ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج۱۲، ص ۱۱۶
- ↑ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۲، ص ۲۸۲
- ↑ جاحظ، البیان و التبیین، ج۲، ص ۳۰۳
- ↑ بلاذری، فتوح البلدان، ص ۳۸۳
- ↑ مغنیه، الشیعة و الحاکمون، ص ۹۴–۹۶
- ↑ طبری، تاریخ، ج۴، ص ۴۰۴
- ↑ شرح نهجالبلاغة، ج۱۱، ص ۲۹
- ↑ مروج الذهب، ج۳، ص ۱۲۰
- ↑ جاحظ، الحیوان، ج۳، ص ۱۵–۱۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ج۶، ص ۴۸۱
- ↑ طبقات ابنسعد، ج۵، ص ۱۱۳
- ↑ جاحظ، البیان و التبیین، ج ۱، ص ۳۸۷
- ↑ بلاذری، ج ۶، ص ۴۸۱
- ↑ جاحظ، ج ۳، ص ۱۵–۱۶
- ↑ مسعودی، مروج، ج ۳، ص ۳۵۲
- ↑ مسعودی، مروج الذهب، ج۳، ص ۱۰۶
- ↑ عیون الاخبار، ج۲، ص ۴۹
- ↑ سیری در سیره ائمه، ص ۱۱۰
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، ج۴۵، ص ۸–۱۲
- ↑ ابن قتیبه، المعارف، ص ۳۹۵
- ↑ بلاذری، انساب الاشراف، ج۱۲، ص ۳۵۳
- ↑ ابن کثیر، البدایة و النهایة، ج۹، ص ۱۱۵–۱۱۶
- ↑ اسرار غدیر: ص ۳۰۹. واقعه قرآنی غدیر: ص ۲۱۳،۲۱۲. چهارده قرن با غدیر: ص ۲۱. ژرفای غدیر: ص ۱۲۶.
- ↑ دانشنامه غدیر، ج ۷، ص ۱۳۴